جهان از نگاه من

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل / که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

جهان از نگاه من

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل / که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

جهان از نگاه من

بزرگترین دشمن انسان جهل نیست بلکه توهم دانستن است.

| استیون هاوکینگ |

جمله‌ای که در روز رستاخیز باعث تخفیف در مجازات می‌شود:
ما از همان ابتدا نیز علاقه‌ای به دنیا آمدن نداشتیم!

| زمان لرزه - کورت ونه گات |

پتک شکل دهنده یک جامعه در حال رشد به مراتب با اهمیت‌تر از آینه‌ی نمایش‌دهنده‌ی وقایع آن جامعه است.

| جان گریرسون |

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﺟﺎﯼ ﮐﺎﺭ ﺍینه ﮐﻪ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﮐﻨﯽ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﺸﺪﻩ.

| گابریل گارسیا مارکز |

همیشه روزهایی هست
که انسان در آن کسانی را که دوست می‌داشته
بیگانه می‌یابد.

| آلبر کامو |

فکر می کنم سیدالشهدا از هر موجودی که خداوند آفریده مظلوم تر اند. 

نمی دانم به گوش شما هم رسیده یا نه؛ بعضی ها می گوید این عزاداری ها چیست؟ این همه بریز بپاش برای چیست؟ البته این حرف ها تازه نیست خیلی وقت است که این حرف ها را می زنند! اول می خواهم درباره ی این حرف بزنم که چرا عزاداری می کنیم؟ عزاداری برای مرگ امام حسین نیست! گریه کردن برای مرگ ابوالفضل نیست؟ عزاداری برای یادآوری ست. برای این که یادمان باشد کسی بوده قبل تر ها که برای هدف اش، برای اعتقادش، همه چیزاش را داد. گریه نه برای حسین که برای بیچارگی خودمان است.

این فلسفه واقعی عزاداری ست. 

اما...

 حالا چرا می گویم ایشان مظلوم ترین موجود دنیا اند؟ چون این بزرگوار همه  چیزشان را دادند در راه انسانیت، اما بعضی ها ناله می زنند گوشواره ی  رقیه!!  ایشان برای عدالت و ایمان جلوی هزاران نفر ایستادند تا بگوید اگر  مطمئنی  هدفت درست است برایش بجنگ؛ حسین با عاشورا شجاعت،  ایستادگی  برای رسیدن به هدف، ایمان، صبر و استقامت را به ما آموختند،  بعد بعضی ها  برای این که چهار قطره اشک از مردم بگیرند شروع می کنند  به خیال بافی!  عاشورا به جای این که مدرسه باشد شده بنگاه اقتصادی،  منبع درآمد. 

 امام مظلوم است چون از نام ایشان برای پیش برد اهداف سیاسی یشان  استفاده می کنند. امام مظلوم است چون بعضی ها به اسم امام نذری می  دهند که کار وام های میلیادیشان راست و ریست شود. امام مظلوم است  چون او را نفهمیدیم. برای این که برای لب تشنه اش گریه می کنیم، برای  گوش بریده دخترش، برای دست های بریده برادرش! فکر می کنم رضا کیانیان  بود که در برنامه ای داشت خاطره ای از پسرش تعریف می کرد که پسرش در  بچگی از معلمش پرسیده: مگه امام حسین نرفته بهشت، پس برای چی ما  براش گریه می کنیم؟ 

 سوالش خیلی درست است! اما معلم به خاطر این سوال او را از کلاس بیرون انداخته!

 انقدر ظاهر بین نباشیم. چرا فکر می کنیم گریه کردن برای امام حسین ثواب  دارد؟ شاید بهتر باشد این طور این سوال را بپرسم، چرا برای ثواب، برای  امامان گریه می کنیم؟باور کنید گریه بدون تفکر، بدون تزکیه نفس، بدون  آگاهی هیچ فایده ای  ندارد. به فرزندانمان نگویم برو هیئت ثواب دارد. هدف را به آنها بیاموزیم.  حسین را یک قهرمان نشان دهیم نه یک احمق که خودش و زن و بچه اش را  به کشتن داد. الکی ننالیم.

  • امیرحسین نخجوانی

حتما در محل کار به کسانی برخورده اید که توانایی ذهنی و جسمی کمتری نسبت به شما دارند اما از شما موفق تر اند!

چرا موفق اند؟ خیلی وقت ها حتا اشتباه هایی از این افراد سر می زند که اگر شما آن کار را می کردید کارفرما حتما شما را اخراج می کرد اما در مورد آنها فقط به یک تذکر اکتفا می شود! پارتی دارند؟ خونشان از شما رنگین تر است؟ نه 

آنها توانسته اند اعتماد کارفرما را به خود جلب کنند. فقط همین! 

سعی کنید کاری کنید کارفرمایتان به شما اعتماد کند.

  • امیرحسین نخجوانی

موضوع سیگار است اما حرف من بیشتر درباره ی سیگاری هاست. آن هم نه سیگاری های معمولی.

خوب که دقت کنید سیگاری ها دو دسته اند. دسته اول کسانی اند که سیگار را به قول فرنگی ها For fun می کشند. یعنی گاهی در جمع دوستان در پارکی جایی یا وقتی که اعصابشان خورد است و... روی سخنم با این دسته نیست [دوباره من جوگیر شدم :)] بیشتر درباره دسته دوم می خواهم صحبت کنم دسته دوم کسانی اند که سیگار را برای سیگار می کشند! یعنی دست کم روزی دو پاکت سیگار می کشند. 

به نظر من این دسته کاملا آگاهانه سیگار می کشند. این ها آدم های گه گاه عجیبی اند. عمدتا به شدت با سواد اند (با سواد واقعی)، به شدت فهیم و با شعور اند، وقتی با آنها صحبت می کنی می بینی دغدغه های بسیار جالبی دارند؛ این ها از یک غم دائمی رنج می برند. بعضی هاشان یک اتفاق خیلی دردناک در زندگی شان اتفاق افتاده که نمی توانستند آن را تحمل کنند. من چند دوست این مدلی دارم. مثلا یکی از آنها خواهر دوازده ساله اش را در یک تصادف از دست داده! خودتان می توانید حدس بزنید راننده در تصادف چه کسی بوده. به زندگی بقیه این ها هم نگاه کنی یک همچین اتفاق هایی برای خیلی ها شان اتفاق افتاده. 

این دسته نمی توانند خود را ببخشند. و یک جور هایی با سیگار دارند از خودشان انتقام می گیرند. به نظر من کاملا آگاهانه. به نوعی یک نوع خود کشی تدریجی. 

البته بعضی ها هم هستند که هیچ اتفاق خاص و عجیبی برایشان نیفتاده اما باز هم این خودکشی تدریجی را انتخاب کرده اند. وقتی با این ها هم کلام می شوی می بینی پوچی خاصی در صحبت هایشان هست. اینها دنیا را سیاه می بینند. و از این که در این دنیای سیاه به اجبار حضور دارند ناراضی اند. 

مطمئنا دلایل بیشتر (البته عموما غیر منطقی) برای سیگاری های افراطی وجود دارد. اما سیگار کشیدنشان اصلا دلیلی بر بد بودنشان نیست. اتفاقا خیلی از سیگاری ها آدم های بسیار دوست داشتنی هستند. این جمله را برای آن دسته از دوستان ظاهر بینی نوشتم که اصولا کارشان قضاوت کردن است هر چند این دسته کلا می گردد که ایرادی در طرف مقابلش پیدا کند. 

  • امیرحسین نخجوانی

فکر می کنم همه بدانیم گجت چیست؟ تمام وسایل کاربردی الکترونیکی که بعضا جنبه سرگرمی هم دارند را گجت می گویند از کنسول های بازی بگیرید تا تبلت و ... 

درباره خوب بودن و با بد بودن این وسایل سخن بسیار است [ یاابوالفضل چه جوگیر شدم، خیلی این جمله ادبی بود :))] اما من مثل همیشه فقط نظر خودم را می دهم و قضاوت باشماست. وقتی به اطرافمان نگاه می کنیم می بینیم که این روزها چنان زندگی ها با این گجت ها گره خورده که خیلی ها فکر می کنند زندگی بدون گوشی یا تبلت شان محال است. اگر خوب به خودمان دقت کنیم می بینیم خیلی هامان اول صبح که بیدار می شویم قبل از هر کاری گوشی هایمان را چک می کنیم، در طول روز گوشی مان باید همراه کنارمان باشد. چرا؟ 

گجت ها در ظاهر فواید بسیار دارند همین که با لمس کردن چند دکمه می توانی همه کاری بکنی، بلیت قطار بخری ، هتل رزرو کنی، از خیلی از اخبار با خبر باشی، آهنگ گوش دهی، از منظره یا صحنه مورد علاقه ات عکس یا فیلم بگیری، بهترین مسیر را برای رسیدن به مقصدت پیدا کنی و... اثبات این مدعاست. اما چرا از وقتی این smart phone ها و جدیدا smart watch ها و... آمدند هر روز ما از هم دور تر می شویم؟ نه تنها از همدیگر بلکه از انسان بودنمان؟ در خیابان دارند یک نفر را به قصد کشت می زنند ما به جای کمک کردن و جدا کردن دو طرف از شان فیلم می گیریم! به اینستاگرام بروید و ببینید مردم برای جمع کردن Like های بیشتر چه عکس ها و فیلم هایی می گذارند. این توجیه را می توانیم بیاوریم که ما فرهنگ استفاده از این ابزار را نداریم! اما کافیست به صفحات غیر ایرانی ها هم سر بزنید و ببنید آنها هم کم تر از ما نیستند.

به خانواده ها که روز به روز از هم دور می شوند نگاه کنید. دیگر حتا مادربزرگ ها هم سرشان گرم telegram است نه قصه گفتن برای نوه هاشان!

علاوه بر این تاثیرات، گجت ها اشعه ها و امواجی از خود ساطع می کنند که بسیار مضر اند. می توان باز هم توجیه کرد که امواجی که موبایل ها مدم های WiFi و ... تولید می کنند امواج رادیویی ست و برای بدن انسان مشکلی ایجاد نمی کند، فرض کنیم این حرف درست باشد (که بعید می دانم) آیا این امواج برای سایر موجودات زمین مضر نیست؟ مگر فقط ما انسان ها روی زمین زندگی می کنیم؟ خفاش ها از طریق امواج با هم و محیط اطرافشان در ارتباط اند  آیا امواجی که ما تولید می کنیم به ارتباطات آنها لطمه نمی زند؟ برای حشرات مشکل آفرین نیست؟ 

از تمام این حرف ها بگزریم به نظرتان چرا کمپانی های بزرگ مثل Google, Facebook, Microsoft و... این همه خدمات را به صورت رایگان در اختیار ما می گذارند؟ آیا عاشق چشم و ابروی ما هستند؟ نه. ما با استفاده از خدمات این کمپانی ها به آنها خوراک می دهیم. اطلاعات خوراک این شرکت هاست! مهم ترین سلاح این روز ها بشر بمب هیدروژنی یا بمب اتم نیست، داشتن اطلاعات است. این شرکت ها از همه ما میلیون ها گیگ اطلاعات در دیتا بیس شان دارند. آنها در هر لحظه می توانند بدانند ما کجاییم! چه می گوییم! چه کار می کنیم! و...

+ نظرتان چیست؟ 

  • امیرحسین نخجوانی

کسانی که مطالب این وبلاگ را دنبال می کنند خوب می دانند که من آدمی نیستم که بگویم فلان چیز کلا بد است و بهمان چیز مطلقا خوب. 

باید خوب به تکنولوژی و ابعاد گسترده ی آن فکر کرد و نظر داد که خوب است یا بد.

اول باید دید که تکنولوژی شامل چه چیزی می شود. به نظر من تکنولوژی به مجموعه همه چیز هایی می گویند که انسان برای بهتر شدن زندگی خود ساخته است. از چرخ و منجنیق گرفته تا خودکار و هواپیما و... 

پس نمی توان گفت تکنولوژی مطلقا بد است. اما وقتی خوب به همه ی این وسایل نگاه می کنیم می بینیم انسان دارد برای ساخت هر یک از این ابزار که برای راحتی خود می سازد گوشه ای از طبیعت را تخریب می کند. چرخ های قدیمی از چوب ساخته می شدند. برای ساختن آنها درخت ها تخریب می شد. می توان این توجیه را آورد که انسان درخت می کاشت اما چرخ ها که چوبی نماندند! چرخ ها شدند پلاستیکی، آهنی و... و برای ساخت این ها به نحوی طبیعت تخریب می شود. باز هم توجیه می توان آورد که همه این ها بازیافت می شود اما آیا می شود؟ چه قدر هزینه می شود؟ آیا بازیافت به طبیعت آسیب نمی زند؟

بعضی از تکنولوژی ها هم هستند که صرفا برای خالی کردن جیب من و شما ساخته شده اند. مثلا دستگاه تخم مرغ آب پز کن! یا ساندویچ ساز یا بخار شو یا خیلی از موارد دیگر که اصلا نیازی به وجودشان نیست اما ساخته می شود و مردم می خرند! چرا می خرند! به نظر شما در هنگام خرید به میزان مورد استفاده بودن آن دستگاه فکر می کنند؟ من که بعید می دانم. 

بحث مفصل و طولانیست می خواهم چند پست را به این موضوع اختصاص دهم. 

+ در قسمت بعدی درباره ی گجت ها صحبت خواهم کرد.

+ از همه دوستانی که به سوال قسمت اول جواب دادند خیلی ممنونم 

  • امیرحسین نخجوانی

می خواهم یک بحث ادامه دار را در وبلاگ شروع کنم اما اول باید به این سوال جواب بدهید:

نظرتان درباره ی تکنولوژی چیست؟ 

اگر فکر می کنید تکنولوژی خوب است! چرا؟ 

اگر فکر می کنید تکنولوژی بد است! چرا؟ 

نظر خودم را در پست (های) مفصل توضیح خواهم داد. 

  • امیرحسین نخجوانی

سلام 

کوچیک تر از اونم که بخوام توصیه ای برای شما داشته باشم. 

ولی فکر کنم اجازه بدین که یه خواهش ازتون بکنم. نه؟

بیاید یه روز در ماه رو بشینیم و به کار هامون تو اون یک ماه فکر کنیم. مثلا سی ام به سی ام هر ماه یا هر تاریخی که خودتون دوست دارید. ببینیم چه کار هایی کردیم. بد یا خوب، زشت یا قشنگ. همه رو فهرست کنیم. بعد سعی کنیم حداقل یکی از کار های بدی که تو اون ماه انجام دادیم رو تو ماه بعد انجام ندیم و بابت کارهای خوبی که انجام دادیم خودمون رو تشویق کنیم و سعی کنیم اون کار ها رو تو ماه بعد هم انجام بدیم و کار های خوب دیگه ای هم به اون کار های خوب اضافه کنیم.

 

+ مخلصیم

+ التماس دعا

+ با توجه به نظر دوستان یه روز در ماه به یه روز در هفته تغییر کرد. 

  • امیرحسین نخجوانی

تو اتوبان حکیم سوار تاکسی داشتم می آمدم (شایدم هم می رفتم نمی دونم). نزدیک تونل رسارت متوجه راننده ماشین کناری شدم که به خاطر نزدیک شدن به تونل داشت شیشه ها رو می کشید بالا ( خب تا اینجاش که عالیه)

اما 

همزمان با فندک ماشین داشت سیگار روشن می کرد!!!

 

بله ... 

من دیگه حرفی ندارم.

  • امیرحسین نخجوانی

راه که افتاد راننده شروع کرد به آواز خوندن. شاید پنجاه و دو سه سالش بود. یه شعر عجیب غریب رو به سبک مداح ها می خوند. من ناخودآگاه خنده ام گرفت.

گفت: چرا می خندی؟

گفتم: نمی خندم.

گفت: چرا تعجب کردی که دارم می خونم نه!

چیزی نگفتم

خندید و به خوندن تصنیفش ادامه داد.

دو روز مونده بود به تولد امام رضا. از زیر یه پل عابری رد شدیم که درباره ی امام رضا تبلیغی داشت. راننده خوندنش قطع شد و گفت: السلام علیک یا علی بن موسی الرضا. چند لحظه ساکت شد و ادامه داد: می دونی من به آقا امام رضا خیلی مدیونم. حرفی نزدم که ادامه بده. 

گفت: آقا، جون من رو نجات داده. حالش یه جوری شده بود. ادامه داد: سیزده چهارده سالم بود که به خاطر سرگیجه و غش کردن رفتم دکتر. عکس گرفتن، گفتن تومور داری و باید عمل شی. بابام گفت شده از زیر سنگم شده پول جور می کنم می فرستمت خارج تا دوا درمون شی. گفتم نه من عمل نمی کنم. دایی بزرگم، روحانی محل و خیلی های دیگه رو واسطه کردن که راضیم کنن اما من می گفتم نه. من اون موقع خیلی مومن بودم، هر روز صبح می رفتم مسجد و اذون می گفتم. قرآن حفظ می کردم. سر همین به ننم گفتم من می رم پا بوس امام رضا تا شفام رو نگرفتم بر نمی گردم. باز همه گفتن آخه آقا این طور که نمی شه از من اصرار و از اون ها انگار خلاصه آخرش راضی شدن من رفتم مشهد، تنها. رفتم کنار پنجره فولاد گفتم آقا من تا شفا نگیرم از اینجا جم نمی خورم. انقدر اونجا موندم تا خوابم برد. خواب دیدم دارم از گلدسته های حرم آقا می رم بالا بین راه یه آقایی جلوم رو گرفت و گفت کجا می ری؟ گفتم: می رم اذان بگم. گفت: تازه واردی؟ گفتم آره اومدم برای شفا گفت: چی شده ؟ گفتم: دکتر ها می گن تومور دارم تو سرم بعد ... سکوت کرد .. بغض کرده بود ... ادامه داد: بعد اون آقا گفت: ببینم! دستی به سرم کشد و گفت: چیزی نیست و من از خواب پریدم. مطمئن بودم اون آقا امام رضا بود. همون روز برگشتم تهران. دوباره عکس گرفتیم، تومور نبود. دیگه حرفی نزد. یعنی فکر کنم نمی تونست حرف بزنه. 

+ نمی دونم چی بگم!

 

  • امیرحسین نخجوانی

اکثریت موجودات روی زمین را مهره داران تشکیل می دهند. اما برخی جانوران هم هستند که مهره دارند. این جانواران مهره های خود را همه جا پخش می کنند و از طریق این مهره ها تغذیه می کنند. این جانور و مهره هایش به هم وابسته اند. هر روز بر مهره های این جانور اضافه می شود. مهره ها به شدت به جانور وابسته می شوند به طوری که در صورت نبود او خواهند مرد! اما جانور به راحتی می تواند مهره ای دیگر را جایگزین کند.

این جانوران بسیار خطرناک اند چرا که همه چیز خوار (غذای مورد علاقه ی آنها مال مردم است) بوده نامرئی اند و به سختی می توان آنها را تشخیص داد. بدون این که متوجه شوید شما را تبدیل به مهره کرده و از طریق شما شروع به تغذیه می کنند.

دانشمندان هنوز نتوانستند روش مناسبی برای غلبه و از بین بردن این موجودات کشف کنند. به محض کشف از همین طریق به اطلاع شما خواهم رساند. 

 

  • امیرحسین نخجوانی

چقدر درباره اش فکر کرده اید؟

چرا ستون دین است؟ چرا می گویند مهمترین بخش دین است؟ چرا پنج بار؟ چرا هفده رکعت؟ چرا سوره ی حمد؟ چرا سوره توحید؟ و هزار سوال دیگر که می توان درباره ی نماز پرسید. 

چرا باید نماز بخوانیم؟ می توانید حرف هایم را دلیل منطقی تصور کنید یا ادعا ها و توهمات یک آدم مذهبی اما این نوشته ها حاصل چند سال فکر کردن و مطالعه و بحث با آدم های مختلف است. اولین بار که از یک نفر پرسیدم چرا نماز می خوانیم به سرعت پاسخ داد برای این که خدا را به خاطر نعمت هاش شکر کنیم. من همان زمان در دلم گفتم این که خیلی مسخره است! مگر خدا به تشکر ماها نیاز دارد که این کار را واجب کرده. شروع کردم به مطالعه و بحث کردن با آدم های مختلف چه اهل دین چه بی دین و فکر کردن درباره ی این موضوع. 

نماز صرفا برای تشکر از خدا نیست. خدا نیازی به تشکر ما ندارد. خدا، خداست. تنها چیزی که در این دنیا ثابت است. این ما هستیم که به نماز و او نیاز مندیم. نماز هر روز به ما یاد آوری می کند که موجودی هست، قوی تر از همه ی قدرت ها که دارد به ما نگاه می کند. ما را می بیند و از ما حمایت می کند. پس من فکر می کنم اولین دلیل برای خواندن نماز برای این است که به ما یادآوری می کند که یکی هست. 

همین دلیل اول باعث ایجاد دلیل دوم می شود. امید. وقتی نماز به ما یاد آور می شود که کسی هست که مراقب ماست امیدمان را در کارها زیاد می کند. به جمله هایی که در نماز می گوییم دقت کنید. به نام خدایی که بخشنده است و بخشش از او سرچشمه می گیرد. حمد و سپاس مخصوص خداوند است. مهربان است و بخشایش گر ... امید از تک تک آیات نمی بارد؟ 

نماز وقت شناسی  را به انسان می آموزد چون شما پنج بار در روز باید انجامش دهی، نماز باعث آرامش قلب می شود چون به شما یادآوری می کند که تنها نیستید. نماز به انسان اعتماد به نفس می دهد چون به او یادآوری می کند که قدرتی هست که او را حمایت می کند. نماز به انسان انگیزه می دهد چون به او یاد آور می شود که خدا دارد تو را می نگرد سعی کن بهترین باشی. نماز باعث شجاعت انسان می شود چون به او یاد آور می شود که خدا قدرت مطلق است و کسی بالاتر از قدرت او نیست. نماز بدی ها را کاهش می دهد باز هم چون به انسان یاد آوری می کند که خدا ناظر ماست.  

همین چند مورد کافیست تا ستون دین شود. اصلا همان ایجاد امید کردن کافیست. مگر مهم تر از امید هم چیزی داریم؟ 

راجع به نماز ساعت ها می توان نوشت اما متن اگر طولانی شود خواننده اش کمتر می شود. :) 

  • امیرحسین نخجوانی

تا حالا دقت کردین هر وقت یکی از فرمانده های نیروی انتظامی برای گزارش های مربوط به ترافیک و جریمه ها و ... به تلوزیون میاد به بحث تصادفات که می رسه می گه: الحمدالله میزان تصادفات و تلفات ناشی از تصادف ها نسبت به مشابه سال قبل 3% کاهش داشته. الان بیشتر از 16،17 ساله که آمار تلفات جاده ای در ایران 3%، 5%، 10%، نسبت به مشابه سال قبلش کاهش داشته. خدا وکیلی یادم نمی آد یکی از این فرمانده ها بگه n% افزایش تلفات داشتیم نسبت به مشابه سال قبل.

اگر بشینیم این درصد ها که هرسال اعلام می کنند رو با هم جمع ببندیم می رسیم به یه درصد منفی!!!! نه صفر ها، منفی!!!!

چرا خب هرسال می یان این طوری می گن!؟ 

  • امیرحسین نخجوانی

به غیر از من دو مرد دیگر هم در تاکسی نشسته بودند. با این که ساعت یک ربع به ده بود ماشین ها قدم به قدم جلو می رفتند. خانمی که تازه سوار شده بود پیاده شد. شاید پیاده می رفت زود تر می رسید؟! گرمای صدای مسعود فروتن با آن قصه های ساده و بی شیله پیله اش تاکسی را گرم تر کرده بود. 

مردی که روی صندلی عقب پیش من نشسته بود گفت : این چیه حاجی گذاشتی! قصه شبه؟! این چرت و پرت ها چیه؟ 

راننده گفت: بابا این مسعود فروتنه! 

مرد گفت: حالا مثلا خیلی معروفه! 

راننده گفت: پسرم این قصه ها خوبه، آموزنده ست. 

مردی که جلو نشسته بود گفت: قصه چیه بابا حاجی این همه اراجیف گفتن چی شد؟ این ها به درد شما ها می خوره حاجی! مال قدیم هاست 

مردی که پشت  نشسته بود ادامه داد: آره بابا این چیه؟ فرزاد حسنی هم تو رادیو حرف می زنه آدم دلش وا می شه! آخه این چیه؟ 

راننده گفت: اتفاقا این ها برای شما هاست! 

مردی که جلو نشسته بود گفت: حاجی من سر اباذر پیاده می شم. این قصه مصه ها هم مال خودت، زندگی پوله پـــــــــــــــــــــول. بگن از کجا پول در بیاریم! 

راننده حرفی نزد 

سکوت را فقط صدای مسعود فروتن می شکست 

مردی که روی صندلی جلو نشسته بود پیاده شد 

مردی که کنار من نشسته بود گفت: می دونی حاجی تو اینجا زندگی خلاصه شده توی پول. من نمی دونم جاهای دیگه هم اینطوره یا نه اما تو این مملکت هر کی پول داره همه چی داره. 

راننده حرفی نزد 

مسعود فروتن همچنان داشت قصه اش را با آب و تاب تعریف می کرد. 

 

  • امیرحسین نخجوانی

آدم هایی که می نشستند و دعای کمیل و ندبه و... را می خواندند درک نمی کردم. با خودم می گفتم تا قرآن هست برای چه این دعا ها را می خوانند و تا به حال هیچ وقت دعا های مفاتیح را نخوانده بودم. (خودم با توجه و دقت به گفته های متن)

دیشب قرار بود بروم برای مراسم شب قدر بیرون، اتفاق هایی افتاد که نشد. با خودم گفتم " تو که جشن کبیر بخون نیستی بشین حداقل دو صفحه قرآن بخون." در خانه ی ما چند تا قرآن هست اما دیشب نمی دانم چرا هیچ کدامشان را پیدا نکردم. بلاجبار مفاتیح برداشتم و فهرستش را باز کردم تا سوره الرحمن را پیدا کنم چشمم خورد به دعای کمیل. کنجکاو شدم ببینم چرا می گویند این دعا زیباست. 

اول این که فکر نمی کنم جز یک معصوم کسی بتواند چنین متنی بنویسد. بعد متن را با دقت که می خوانی می بینی پر از امید است و بیم. چقدر عاشقانه خدا را خطاب میکند. چقدر صادقانه به گناه خود اعتراف و چقدر خاضعانه از خدای خود طلب بخشش می کند. 

بعد از خواندن دعا حس عجیبی داشتم. قابل نوشتن نیست. 

 

 

  • امیرحسین نخجوانی

قصد توهین ندارم  اما گاهی وقت ها اتفاق هایی اطرافم می بینم که هیچ توجیهی جز بی شعوری ندارد و مرا به این نتیجه می رساند که ما ایرانی ها چقدر بی شعوریم.

به اطراف خود نگاه کنید و رفتار هایی که از مردم سر می زند را با دقت بیشتری ببینید. مثلا سوار تاکسی شدم. کمربند ایمنی راننده توجه ام را جلب کرد. با خودم گفتم چرا اینقدر شل و وارفته است. بیشتر که دقت کردم دیدم کمربند فقط روی اوست و به هیچ چیز وصل نیست یعنی آقا صرفا نمی خواهد جریمه شود. خب این آدم اگر بیشعور نیست پس چیست؟

یا خود من زمان دانشجویی و دانش آموزی چقدر تقلب می کردم و از آن بدتر چقدر تقلب می رساندم! تقلب کردن بی شعوری محض است. تقلب رساندن از آن هم محض تر :) 

کار به راننده و دانشجو و... ختم نمی شود مشکل بی شعوری ما ملت همیشه در صحنه خیلی خیلی بیشتر از این حرف هاست. به رسانه ها، روزنامه ها، مجلات نگاه کنید. یعنی مجموعه های فرهنگی و مذهبی ما از همه بی شعور تر اند. تیتر روزنامه ها را که می خوانی هر کدام یک خبر واحد را طوری تیتر می زنند که به نفع خودشان و گروه و حزب خودشان باشد. آرمان، وطن امروز، کیهان، نه دی، اعتماد، آفتاب یزد و... یکی از یکی بد تر اند. همه از هم بی شعور تر. تیتر های کیهان و نه دی را در طول سه سال اخیر فقط بخوانید و با تیتر های همین روزنامه ها در سالهایی که دولت قبل روی کار بود مقایسه کنید حالا همین کار را با آرمان و اعتماد و... انجام دهید. عذر می خواهم اما رسما جراید ایران مردم کشور خود را مشتی گاو و گوسفند فرض می کنند. حالا به تلوزیون نگاه کنید؟ رسانه ای که باید نگاهی بی طرف داشته باشد کاملا مقرضانه عمل می کند. رفتار های ضد و نقیض این رسانه در زمان های مختلف را نگاه کنید. زمان انتخابات مصاحبه هایی که از مردم می گیرد را ببینید. انصافا تلوزیون ما بی شعور نیست؟! 

مجلات را نگاه کنید، صرفا برای این که تیراژ مجله را بالا ببرند. با فونت خیلی بزرگ روی جلد می نویسد  قتل ظریف. مردم ما هم که ماشاءالله حاضر نیستند دو دقیقه بایستند اول درست بخوانند بعد بخرند. مجله را می خرد صفحه مربوطه را باز می کند می بیند : ای بابا؛ یخ کنی! ، درباره ی مرگ یک خانم در ایالت ایلینویز آمریکاست که قاتل او را با ظرافت خاصی کشته! این کار نه شوخی خوبی ست. نه اصلا بامزه است. این فقط نشانه بی شعوری ست. 

نمونه دیگر، من سالهاست پیش آرایشگری موهایم را کوتاه می کنم که در تمام زمینه های دنیا حرف می زند و صاحب نظر است. از فیزیک هسته ای بگیر تا سیاست و موسیقی و فلسفه!!!. چنان جدی درباره چیز هایی حرف می زند که فکر نمی کنم حتا سی ثانیه هم درباره ی آنها مطالعه داشته که انگار در آن زمینه دکترا دارد. چند روز پیش که آنجا بودم نمی دانم چه شد بحث به موسیقی رسید. آقای آرایشگر شروع کرد درباره ی یک سبک موسیقی صحبت کردن وسط های حرف فهمیدم موسیقی JAZZ را با راک اشتباه گرفته. ایرادی ندارد تا اینجا، ایراد از آن جایی شروع می شود که اصرار دارد که "تو می خوای به من یاد بدی!، من خودم ختم این حرف هام" و... خب این بی شعوری نیست!؟ چرا در مورد چیزی که نمی دانیم حرف می زنیم. 

بی شعوری در ملت ما ریشه ای عمیق دارد. امیدوارم به این موضوع آگاه شویم و کمی کنترلش کنیم. 

 

+ امیدوارم ناراحتتان نکرده باشم، طولانی بودن متن را به بزرگواری خودتان ببخشید. 

  • امیرحسین نخجوانی

می دانم این موضوع دیگر جزء تاریخ است. اما تاریخ نیاز به تحلیل دارد. پس این پست سیاسی نیست بلکه تحلیل یک اتفاق است. 

چه اتفاقی افتاد که سال 84 دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور شد. من دقیقا آن انتخابات را به یاد دارم. هشت نفر کاندید بودند که هیچ کدام به اندازه کافی محبوبیت نداشتند. دو نفر را که اصلا همه از قبل باخته می دانستند یکی مهندس مهرعلی زاده یکی هم همین دکتر احمدی نژاد. چرا؟ چون این دو نفر رزومه خیلی قوی نداشتند. مهرعلی زاده مهم ترین سمتش استاندار خراسان بود، احمدی نژاد هم شهردار تهران. تهرانی ها که او را تا حدودی می شناختند می دانستند چندان آش دهان سوزی نیست. اما نام احمدی نژاد برای غیر تهرانی ها تقریبا نا آشنا بود.

یادم می آیند احمدی نژاد در سال 84 کمترین تبلیغات میدانی را میان سایر رقبای خود داشت. او در سخنرانی ها اما دست گذاشت روی پاشنه آشیل ملت یعنی عدالت، معیشت و غیره. وعده می داد که عدالت را به خانه های شما می آورم و... لباس ساده می پوشید، خودمانی حرف می زد و کار های این چنینی. 

اما برگ برنده احمدی نژاد استفاده او از رسانه ملی بود. مسندی که شمقدری برای او ساخت به محبوبیت او افزود. او را در خانه ای محقر، در لباس هایی محقر و با ماشینی قدیمی نشان داد. مردم را تحریک کرد و به آنها قبولاند که احمدی نژاد از دل مردم می آید. کم بودن تبلیغات میدانی او هم به نفعش شد چرا؟ مردم می گفتند پول کافی برای تبلیغات نداشته. 

از طرفی رقبای او هر چند بعضا مطرح بودند مثل هاشمی، معین، رضایی (تا حدی)، قالیباف (تا حدی)، کروبی، لاریجانی. اما واقعا محبوبیت چندانی نداشتند و از بعضی از افراد فوق مردم، آن زمان دل خوشی هم نداشتند. پس احمدی نژاد، یک نام ناآشنا با وعده های خود یکی یکی از این رقیب ها پیشی گرفت. 

علاوه بر این دکتر احمدی نژاد از رای افراد فرو دست با دادن وعده بهتر شدن معیشت هم استفاده کرد. از آنجایی که او نسبت به باقی افراد نام برده کمتر شناخته شده بود مردم با خود گفتند شاید راست می گوید، شاید واقعا به حرف هایش عمل کند. پس به او رای دادند. 

وقتی انتخابات به دور دوم کشیده شد آن هم بین احمدی نژاد و هاشمی، مردم احمدی نژاد را انتخاب کردند. چرا؟ چون خیلی ها آن زمان هاشمی را اکبر شاه می نامیدند (هنوز هم می نامند)، او را خائن، مال مردم خور و... می دانستند. اما احمدی نژاد یک چهره تازه بود، ظاهرا از دل مردم، ظاهرا ساده و خاکی. مردم برای این که هاشمی رئیس جمهور نشود به احمدی نژاد رای دادند. یعنی رای آنها از روی شناخت نبود، صرفا به خاطر نفرت آنها از هاشمی بود.

احمدی نژاد رئیس جمهور شد. او همان روز اول در مراسم سوگند رئیس جمهور در مجلس نشان داد که چه کسی است. وقتی دکتر حداد عادل یکی یکی مسئولیت های رئیس جمهور را خواند و نوبت به امضا رسید. احمدی نژاد گفت: امضاش سخته و بلافاصله حداد عادل گفت: عمل بهش هم سخته. 

شاید بگوید خوب این که یک جمله ی ساده است اما من می گویم نه وقتی کسی خود را لایق رسیدن به یک مقام می دانسته حتما از مسئولیت ها و سنگنی آنها آگاه بوده و می دانسته که از پسش بر می آید و گرنه هرگز خود را برای تصدی این مقام داوطلب نمی کرد. وقتی امضا کردن و دریافت مسئولیت برای آقای احمدی نژاد سخت بوده پس شاید اصلا توقع نداشته که روزی چنین بار سنگینی را به دستان او بدهند. 

پس به نظر من انتخاب احمدی نژاد به دلایل زیر بود: 

1. نبود چهره ی شاخص و محبوب میان کاندیدا ها. 

2. نا آشنا بودن احمدی نژاد. در نتیجه او می توانست آن طور که خود می خواست خود را به مردم معرفی کند.

3. داشتن یک تیم رسانه ای قوی که احمدی نژاد را فردی پاک، صادق، ساده زیست و مردمی نشان دادند. 

4. به دور دوم کشیده شدن انتخابات بین او و هاشمی رفسنجانی و انزجار مردم از هاشمی.  

+ نظرات بدون تایید نشان داده می شود.

  • امیرحسین نخجوانی

 

آرامش مهم تر است یا سلامتی؟

لطفا قبل از خواندن ادامه ی مطلب پاسخ دهید. 

 

 

 

 

  • امیرحسین نخجوانی

انتخاب، کلمه ای که خیلی ها روی آن حساس اند. 

واقعیت این است که مخصوصاً در این دوره و زمانه انتخاب کردن تقریباً از بشر گرفته شده. 

چرا این حرف می زنم؟ به دنیا نگاه کنید. خیلی وقت ها این ما نیستیم که انتخاب می کنیم، این رسانه ها هستند که به شما می قبولانند که این را انتخاب کن. حالا آن چیز می تواند یک موبایل باشد یا یک فرد برای ریاست جمهوری. 

خوب که نگاه می کنید نمونه های فراوانی در زمینه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و... وجود دارد که نقش پر رنگ رسانه در انتخاب مردم را می توان در آن دید. انتخاب شدن دکتر احمدی نژاد در هر دو دوره ریاست جمهوری ایشان، انتخاب اوباما در دور اول ریاست جمهوری ایشان در آمریکا، تبدیل شدن کمپانی سامسونگ به عنوان یکی از مهم ترین غول های موبایل جهان، ورشکسته شدن نوکیا و... 

این اتفاق یک فاجعه است. 

+ خیلی می شه راجع به این موضوع نوشت شاید در چند پست درباره اختیار بنویسم. این مقدمه بود :) 

  • امیرحسین نخجوانی

ساعت فکر کنم دو یا دو و نیم ظهر بود، تا شروع کلاس بعدی یک ساعتی وقت داشتم. رفتم سلف یک ساندویچ خوردم و بعد رفتم نمازخانه. یکی از بچه ها دراز کشیده بود گوشه ی نمازخانه. رفتم پیشش. بعد از سلام و احوال پرسی و حرف های همیشگی دانشجویی بی مقدمه از من پرسید : اگه خدا بهت می گفت دوست داری کجا به دنیا بیای چی می گفتی؟ 

من بلافاصله گفتم: قطعا آمریکا 

او که پسر مذهبی بود گفت: تو غرب زده ای، اصلا خوشم نیومد، فکر نمی کردم این جوری باشی. کثیف تر از آمریکا وجود نداره، آمریکایی ها بودن که...

زدم وسط حرفش گفتم: آروم آروم ... پیاده شو با هم بریم. معلومه فرهنگ آمریکایی رو نمی شناسی. آمریکایی ها ذاتا ماجراجو اند، به شدت سخت کوش اند، ناامیدی تو کارشون نیست. به اطرافت نگاه کن اکثر چیزهایی که داری ازشون استفاده می کنی اولین بار تو آمریکا ساخته شده، از لامپ و آسانسور و پله برقی بگیر تا سس مایونز و موبایل و لپ تاپو اینترنت. آمریکا تنها کشور کاملا مستقله و تقریبا وابسطه به هیچ کشور نیست. آمریکا تنها کشوریه که آدم های مختلف با فرهنگ های متفاوت کنار هم دارن زندگی می کنن. یک کشور که فرهنگ تمام دنیا رو به ارث برده. می گی آمریکا جنایت کاره خب مگه ما ایرانی ها پسر پیغمبریم برو تاریخ ایران رو بخون ببین ایرانی ها چقدر جنایت کردن. همه ی کشور ها خون ریزی کردن، فقط که آمریکا نیست؛ ایران، ژاپن، عربستان، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، آلمان، بریتانیا، هند همه ی کشور ها تو تاریخشون خون ریزی و جنایت وجود داره. 

گفت: اما الان ... 

باز زدم وسط حرفش و گفتم: آمریکا قدرت داره. همه ی کشور ها زمانی که قدرت دارن زور می گن، این مهمترین خصلت قدرته

گفت: کوروش کجا زور گفته؟ 

گفتم: نمی دونم کوروش زور گفته یانه چون اطلاعاتی که ما از کوروش داریم واقعا کمه، اما هخامنشیان کل آتن رو آتش زدن. این جنایت نیست؟ 

گفت: چرا هست. 

گفتم: بفرما ...  ژاپنی ها کلی کره ای کشتن، چینی ها کلی تبتی کشتن، ایرانی ها کلی هندی و ترک و عرب کشتن، عرب ها کلی ایرانی و ترک و اسپانیایی کشتن. تاریخ بشر پر از جنگ و خون ریزی و جنایته. فکر نمی کنم خدا موجودی وحشی تر از انسان خلق کرده باشه. آمریکا جنایت کار نیست انسان جنایتکاره. 

حرفی نزد 

من هم قامت بستم.

  • امیرحسین نخجوانی

خسته و کوفته ساعت ده و نیم شب داشتم برمی گشتم خانه. برای این که از ترافیک همیشگی بزرگراه فرار کنم رفتم در یکی از خیابان های فرعی نور خیابان کم بود از دور دختری در کنار بلوار وسط خیابان با چادر سیاه را لحظه ای دیدم، داشت روی بلوک های بلوار وسط خیابان راه می رفت و با تلفن حرف می زد انگار، من از او فاصله داشتم اما حواسم بود. وقتی به چند متری اش رسیدم همین طور که داشت با موبایل حرف می زد و با سر پایین بی مقدمه آمد وسط خیابان. 

فرض کنید در آن تاریکی و نور کم با آن چادرسیاه من این خانم را ندیده بودم و به او می خوردم، چه فاجعه ای می شد؟ وجداناً اگر به دختر می خوردم من مقصر بودم یا او؟ آیا بی ملاحظه بودن حد ندارد؟ 

من نمی دانم این خانم ها چرا متوجه نیستند که حتا در خیابان فرعی خلوت هم باید موقع عبور از خیابان جانب احتیاط را رعایت کرد؟ بارها دیدم خانم ها یا در حال صحبت کردن با هم یا در حال صحبت کردن با موبایل از خیابان عبور می کنند بدون این که نگاه کنند که آیا ماشین هست یا نه، بوق هم که می زنی طلب کارانه می گویند " اوی چه خبره، حواست رو جم کن " !!!!  

یاد یک خاطره افتادم؛ یک بار باز هم برای فرار از ترافیک زدم به کوچه پس کوچه وارد یک کوچه شش متری شدم دیدم دو خانم دارند وسط خیابان گرم صحبت، خیلی آرام و با عشوه راه می روند، راه طوری بود که نمی توانستم از کنارشان رد شوم از طرفی پشتم هم داشت ماشین می آمد. بوق زدم کنار نرفتند باز بوق زدم انگار نه انگار. دیدم نمی شود، آرام طوری که آسیبی نبیند زدم به یکی از خانم ها برگشت و شروع کرد به فحش دادن که "چه خبره فلان فلان شده و..." پنجره را کشیدم پایین گفتم "صدا چرخ ماشین و موتور و بوق ماشین رو نشنیدید گفتم لابد ناشنوا هستید" بعد گفت "کر باباته" من هم پنجره را دادم بالا و راهم را ادامه دادم.

+ خانم های عزیز باور کنید خیابان را به نام شما نزده اند.  

 

  • امیرحسین نخجوانی