جهان از نگاه من

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل / که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

جهان از نگاه من

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل / که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

جهان از نگاه من

بزرگترین دشمن انسان جهل نیست بلکه توهم دانستن است.

| استیون هاوکینگ |

جمله‌ای که در روز رستاخیز باعث تخفیف در مجازات می‌شود:
ما از همان ابتدا نیز علاقه‌ای به دنیا آمدن نداشتیم!

| زمان لرزه - کورت ونه گات |

پتک شکل دهنده یک جامعه در حال رشد به مراتب با اهمیت‌تر از آینه‌ی نمایش‌دهنده‌ی وقایع آن جامعه است.

| جان گریرسون |

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﺟﺎﯼ ﮐﺎﺭ ﺍینه ﮐﻪ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﮐﻨﯽ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﺸﺪﻩ.

| گابریل گارسیا مارکز |

همیشه روزهایی هست
که انسان در آن کسانی را که دوست می‌داشته
بیگانه می‌یابد.

| آلبر کامو |

از دو که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم

دوشنبه, ۲۳ اسفند ۱۴۰۰، ۰۷:۵۱ ق.ظ

تو که می‌دانستی دویدن چه حسی دارد چرا زودتر مرا مجبور به دویدن نکردی؟ امروز فهمیدم چرا تو می‌دوی؟ ساعت پنج و چهل و پنج دقیقه صبح با آهنگ A kind of magic کویین توی خیابان خالی اولین قدم را که گذاشتم، حرکت نرم هوا بین موهایم را که حس کردم، بوی تازگی صبح را که شنیدم و ریتم حرکت پا و دست و نفس کشیدن را که درک کردم فهمیدم تو چرا می‌دوی و چرا موراکامی اتوبیوگرافی خود را حول محور دویدنش بنا کرده. 

حس تازگی عجیبی دارد. البته نمی‌دانم تو دویدن صبح زود را تجربه کرده‌ای یا نه آخر تو کلا برعکس من آدم عصر و شبی. باید بگویم صبح چیز دیگری‌ست، طعم دیگری دارد امتحان‌اش کن. البته تو کی به حرف من گوش دادی که این بار دوم‌ات باشد؟ :) اما این که چه شد داستان‌ درازی دارد. 

یادت هست پارسال همین موقع‌ها بود کتاب موراکامی را شروع کردم از همان زمان بود که به خودم گفتم باید امتحان‌اش کنم اما خب امان از تنبلی. البته باید انصاف را رعایت کنم تو هم چند بار گفته بودی برو بدو اما از حس و حالش نگفته بودی. نگفته‌بودی وقتی می‌دوی مثل تیری می‌شوی که رهایش کرده باشند؛ انگار آزاد شده‌ای و پرواز می‌کنی تا ناکجا آبادی که فرود آیی. نگفته بودی دویدن به رقص می‌ماند، از هماهنگی صدا نفس کشیدن، حرکت پا و دست، ریتم قدم برداشتن و دم و باز دم، از هیچ کدام از این‌ها نگفته بودی. شاید بگویی «شنیدن کی بود مانند دیدن؟ مگر این‌ها را در کتاب موراکامی نخوانده بودی؟»  راست می‌گویی تا آدم چیزی را حس نکند متوجه‌اش نمی‌شود‌. 

اولین دویدن صبح‌گاهی امروز ۲۳ اسفند ۱۴۰۰ 

  • امیرحسین نخجوانی

تجربه

خاطره

دویدن

نظرات (۲)

سلام

ممنون سال نو شما هم پیشاپیش مبارک، ان شالله سال خوب داشته باشید :)

مهم همون مزه است که بره زیر دندون چون باعث میشه ادامه بدید :)

پاسخ:
درسته :)

یکی از رویاهام، دویدن صبحگاهیه!

آدم صبحم اما هر روز با عجله فقط آماده میشم و میرم سرکار و البته کوچه پس کوچه های اطرافمم اصلا جای مناسبی برای دویدن نیستن، شاید یه روزی با ماشین رفتم تا یه پارک و دویدم و این رویا محقق شد!

ممنون که از این حس خوب نوشتید :)

پاسخ:
سلام 
پیشاپیش سال نو مبارک 
من که تازه مزه اش رفته زیر دندونم البته اعتراف می‌کنم طولانی نمی تونم بدو ام اما خب همین مقدار هم از هیچی بهتره 
امیدوارم اراده‌اش رو داشته باشم و ادامه بدم 
خوشحالم که تونستم حس خوبی رو منتقل کنم :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">