جهان از نگاه من

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل / که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

جهان از نگاه من

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل / که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

جهان از نگاه من

بزرگترین دشمن انسان جهل نیست بلکه توهم دانستن است.

| استیون هاوکینگ |

جمله‌ای که در روز رستاخیز باعث تخفیف در مجازات می‌شود:
ما از همان ابتدا نیز علاقه‌ای به دنیا آمدن نداشتیم!

| زمان لرزه - کورت ونه گات |

پتک شکل دهنده یک جامعه در حال رشد به مراتب با اهمیت‌تر از آینه‌ی نمایش‌دهنده‌ی وقایع آن جامعه است.

| جان گریرسون |

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﺟﺎﯼ ﮐﺎﺭ ﺍینه ﮐﻪ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﮐﻨﯽ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﺸﺪﻩ.

| گابریل گارسیا مارکز |

همیشه روزهایی هست
که انسان در آن کسانی را که دوست می‌داشته
بیگانه می‌یابد.

| آلبر کامو |

۳۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تحلیل» ثبت شده است

با گوشت و پوست خود تجربه کرده‌ام و می‌خواهم این تجربه را با شما به اشتراک بگذارم. 

هر اتفاقی (چه خوب چه بد) برایمان افتاد، ریشه در خود ما دارد. مولانا هم می‌گوید: بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست/از خود بطلب هرآنچه خواهی که تویی.

شاید بهتر باشد منظورم را دقیق‌تر بگویم؛ وقتی مثلا در امتحانی نمره‌ی خوبی کسب نمی‌کنیم، نباید گفت امتحان سخت بود. ماهیت امتحان همین است، باید سخت باشد چون ابزاری برای محک زدن ماست. این ماییم که باید خودمان را برای همه‌ی شرایط آماده کنیم، این ماییم که باید همه‌ی احتمالات ممکن را در نظر بگیریم، این ماییم که باید سعی کنیم به چیزی که می‌خواهیم برسیم.

امتحان یک مثال ساده بود. این موضوع به همه‌ی جوانب زندگی قابل بست است. می‌دانم، می‌توان گفت خیر، خیلی از مسائل اجباری‌ست؛ جبر جغرافیا، زمان، ایدئولوژی و... آن‌ها را به ما تحمیل می‌کند اما سوال من این است که آیا طرز برخورد ما با این جبر‌ها هم تعیین شده است؟ این که ما چطور آن‌ها را مدیریت می‌کنیم هم به ما تحمیل شده؟ به نظر من خیر. این‌ در اختیار من است. کنشی که اتفاق می‌افتد را من تعیین نمی‌کنم اما واکنش را چطور؟ واکنش در اختیار من نیست؟ 

وقتی اتفاقی در زندگی ما افتاد اول باید خودمان را مدیریت کنیم، بعد باید ببینیم چطور باید با آن اتفاق مواجه بشویم و در مقابل‌اش واکنش نشان دهیم. این موضوع در کار‌های گروهی و سایر مواردی که خواسته‌ی ما به نوعی به تصمیم، خواست، نظر و اراده‌ دیگران هم وابسته است و به نوعی در وقوع‌اش دیگران هم موثراند بسیار بیشتر نمود پیدا می‌کند. ما باید دیگران، شرایطشان، نگاهشان، جهان‌بینی‌شان و رویکردشان را ببینیم و منعطف عمل کنیم در این شرایط اگر سایرین در نظر گرفته نشوند محکوم به شکست خواهیم بود و این شکست به آن‌ها ارتباطی ندارد، چون این ما بوده‌ایم که بدون در نظر گرفتن آن‌ها بر خواسته‌ی خودمان تاکید کرده‌ایم. 

  • امیرحسین نخجوانی

نمی دانم چرا حالا که سالها از اکران آسمان زرد کم عمق می گذرد. یادم افتاده درباره ی این فیلم بنویسم! این فیلم کاری متفاوت و زیباست. مهم ترین نکات فیلم، بازی ها، تدوین، کارگردانی و فیلم نامه است.
همان طور که همه می دانیم کارگردان های ایرانی علاقه ی وافری به تدوین غیر خطی دارند و متاسفانه بدون این که این نوع تدوین برای کارشان ضروری و دلالت مند باشد از این نوع تدوین استفاده می کنند. اما درمورد آسمان زرد کم عمق اوضاع فرق می کند چون این فیلم باید به شکل غیر خطی تدوین می شد و شد. چرا؟ چون داستان به شکلی است که باید رائی داشته باشد و این راوی با توجه به شخصیت و تشویش و آشفتگی که در درونش است قاعدتا داستان را تکه تکه و با شکست های زمانی تعریف می کند . این تدوین حتا در شخصیت پردازی صابر ابر و ترانه علیدوستی به مخاطب کمک می کند. پس تدوین کاملا درست صورت گرفته.
اما در مورد بازی ها، بازی همه ی بازیگر ها عالی بود و گل سر سبدشان ترانه علیدوستی بود که از پس نقش پیچیده اش به خوبی بر آمده بود.
و فیلم نامه، اصل زیبایی این فیلم در داستان کار است، زنی که زمانی که به شدت احساس خوشبختی می کرده خانواده خود را به کشتن می دهد. و وقتی خودش زنده می ماند دچار افسردگی می شود. واقعا کار خاصی ست. دوست دارم بیشتر از این توضیح دهم اما چون این فیلم را یک بار و آن هم سالها پیش دیده ام نمی توانم بیشتر از این بنویسم.
فقط خواستم بعد از این همه سال از بهرام توکلی به خاطر ساختن این فیلم با این متن تشکری کرده باشم. همین

  • امیرحسین نخجوانی

دیشب آخرین اجرای جان گابریل بورکمان را دیدم
اول باید بگویم یک تئاتر کاملاً حرفه ای و بسیار بالاتر از یه پایان نامه ی دانشجویی بود.
شروع خیره کننده این نمایش مرا به وجد آورد تماشاگر ابتدا در تاریکی مطلق است بعد آرام آرام صدای نفس، ضربه و یک موسیقی ریتمیک و حرکات ریتمیک بازیگران بدن و در آخر جان گابریل بورکمان از دل تاریکی بیرون می آید و نور او را از پای می اندازد تمام نمایش نامه را می توان در این کمتر از دو دقیقه دید. جان گابریل پسر یک معدن کار بوده تاریکی معدن، تنگی نفس و... در این شروع دیده می شود.

 

طراحی نور به طور فوق العاده ای در این تئاتر زنده است و به شدت تآثیرگذار. در اغلب تئاتر های ایران نور تأثیر زیادی بر اجرا نمی گذارد یک طراحی نور ساده وجود دارد که کاملا از داستان

جداست. اما در این اجرا نور همراه داستان می شود در لحظات قدرت نمایی و اظهارات امیدبخش جان گابریل نور زیاد است. در لحظات حزن انگیز کم. جداکرد پس زمینه و پیش زمینه در طول اجرا توسط نور و ایجاد یک صحنه ی سه بعدی در نور پردازی از دیگر توفیقات طراحی نور در این کار است. در حالی که در بسیاری از نمایش ها طراحی نور یا بر طول صحنه متمرکز است یا عرض آن. نورهای در لحظاتی که بازیگران بدن به اجرا می پردازند، رنگهای آبی و قرمز است که باز هم به معدن و معدن کار بودن باز می گردد.
طراحی لباس این کار مثال زدنی ست. پوشیدن لباس های چرمین که ما را به یاد آهنگر ها می اندازد، منطبق بر داستان است. این که جان گابریل همواره توهم بازگشت به قدرت را دارد و همواره با لباس رسمی است از دیگر جذابیت های طراحی لباس است.
همزمانی وقایع پرده ها می تواند از دیگر جذابیت های مهم این کار باشد. در پرده اول بعد از آن شروع خیره کننده، گفت و گوی دو خواهر را می بینیم و در پرده دوم گفت و گوی جان گابریل با فریدا که همزمان در دو اتاق جدا از هم اتفاق می افتند.
از دیگر مواردی که می توان به آن در این کار اشاره کرد وجود ریتم در طول اجرا ست. تند و کند شدن حرکات، بالا و پایین شدن صدای بازیگر ها ریتمی جذاب برای این کار آفریده که تماشاگر را میخکوب می کند. حضور به موقع موسیقی و حرکات بازیگران بدن نقشی اساسی در پیشبرد روایت در طول این اجرا دارد.
آن چه بیش از هر چیز بر کیفیت این اجرا افزوده بازی روان و مسلط امیرحسین سرداریان است. بازیگری با تجربه ی فراوان که خیلی خوب ریتم را می شناسد، می داند چه زمانی باید صدایش را بالا ببرد، حرکات او انگار چیده شده نیست. به موقع حرکت می کند و حرکاتش به تمامی علت مند اند. بالابردن های صدای او علت مند اند چیزی که ما درباره سایر بازیگرها کمتر می بینیم و این تأثیریست که او بر متن گذاشته. امیدوارم درخشش او در این اجرا باعث مطرح شدن هرچه بیشتر این بازیگر خوب و با تجربه ی تئاتر ایران شود. اما بازی سایر بازیگر ها: بازی فائزه ی امیری در نقش گانهیلد اغراق شده بود. نبود احساس و لحن در بسیاری از لحظات اجرای او به شناخت این شخصیت توسط مخاطب لطمه زده، بازی الا اما به خصوص بود، نوعی حسرت در تمام لحظات او دیده می شد که این در اعماق وجود شخصیت الا وجود داشته و شادی شاه علی آن را کشف و در اجرای خود به کار برده است. ویلهلم را ابوالفضل سلحشور به خوبی اجرا می کند. او از طبقه ای پایین تر از سایرین است و این موضوع به خوبی در رفتار او دیده می شود، او از رفتن و پیشرفت دخترش خوشحال است برایش مهم نیست دخترش او را با کالسکه زیر کرده برایش پیشرفت او مهم است و این تفاوت میان طبقه پایین جامعه و بالای جامعه را نشان می دهد که در متن وجود دارد و در اجرا سلحشور به خوبی از پسش برآمده.
در پایان تشکر می کنم از سعید کریمی که این نمایش را خلق کرد

  • امیرحسین نخجوانی

کاش معماری غربی به این گستردگی وارد ایران نمی شد. 

معماری غربی بر اساس فرهنگ و جغرافیای اروپا ساخته شده، اروپا قاره ای پر آب است، در فرهنگ مسیحی فضاهای کم نور در کلیسا ها مرسوم بوده که به تدریج در کاخ ها و قلعه ها هم این نوع معماری نفوذ کرده. از طرفی به دلیل جغرافیای کوهستانی در اکثر مناطق اروپا مصالح اولیه در آنجا سنگ بوده است. با ورود معماری غربی به ایران مشکلات گسترده ای به وجود آمد که متاسفانه الان بعد از گذشت نزدیک به صد سال از ورودش ما دچار آنها شده ایم. 

معماری غربی بر اساس فرهنگ مسیحی و جغرافیای پر آب و کم آفتاب (در قسمت های شمالی)و... اروپا ساخته شد در حالی که معماری ایران بر اساس طبیعت کم آب، پر نور، فرهنگ اسلامی و... به وجود آمد. 

معماری ایرانی طی قرن ها طوری بنا شد که بسیاری از مشکلات امروز را حل می کرد. ساختمان های قدیمی طوری بنا شده اند که از حداکثر نور خورشید استفاده می کنند همچنین از آجر و کاه گل به عنوان مصالح اصلی استفاده می شد که هر دو عایق حرارت محسوب شده و در زمستان در گرم نگه داشتن خانه موثر بودند. به معماری کاشان و اکثر شهر های بیایانی ایران که نگاه کنید می بینید حوض های بزرگ در وسط خانه اند که دقیقا رو به روی حوض همسطح با آب، پله های زیر زمین قرار داشته. باد گرم بیابانی به سطح آب می خورده، خنگ می شده و زیر زمین را خنگ می کرده، این هم از کولر طبیعی خانه های ایرانی! وجود حوض و حمام های عمومی هم مشکلات کمبود آب را حل می کرده. از بادگیرها و قنات های ایران می گذرم که چقدر مفید بودند. 

اما حالا در معماری ما ملقمه ایست از معماری ایرانی و غربی که به غربی بیشتر می چربد. استفاده از سنگ در نما، مخصوصا سنگ های روشن، باعث منعکس شدن گرما شده و در گرم تر شدن هوا تاثیر دارد. لوله کشی آب باعث بیشتر شدن مصرف آب و در موارد زیادی اصراف آب می شود. در معماری غربی پنچره های بزرگ مهم است که این مورد با فرهنگ ایران تضاد دارد. 

کاش می دانستیم داریم با خودمان چه می کنیم 

  • امیرحسین نخجوانی

انقدر ساده بود که یک لحظه همه جمع از دیدنش جا خوردند، انگار همه داشتند در ذهنشان دو دوتا چهار تا می کردند که این واقعا اصغر فرهادی ست!؟ مردی با قدی متوسط رو به کوتاه با لباس هایی به ساده ترین شکل ممکن با آرامشی عجیب در صورت که لبخند می زد. ده ثانیه ای این سکوت برقرار بود که من شروع کردم به دست زدن و بقیه هم فهمیدند که باید دست بزنند و دست زدند و همه به بهانه ی سلفی گرفتن به طرفش حمله کردن. من نرفتم، چرا؟ به هر حال دلایل خودم را دارم. 

***

برای نوشتن مقاله ای که درباره فیلم فروشنده تا آخر این ماه باید تحویل بدهم دوباره به دیدن فیلم رفتم. این بار با دقت بیشتر، با کرنومتر زمان فیلم را گرفتم، صرفا برای تمرین و کنجکاوی، می خواستم ببنینم فرهادی چقدر به قواعد پایبند است. یک دقیقه و چهل و چهار ثانیه تیتراژ و بعد شروع، عطف اول در دقیقه 27 اتفاق می افتد، درست به موقع پرده دوم شروع می شود عطف دوم دقیقه 92 بعد یک پایان بندی خوب. 

این بار که بهتر و دقیق تر فیلم را دیدم. متوجه خیلی چیز ها شدم. فیلم های فرهادی را نباید سرسری گرفت و با پاپ کرن دید. فرهادی روی تک تک نماهای فیلم هایش فکر می کند. از همان تیتراژ فیلم شروع شده. باید به اجزای تیتراژ هم دقت کرد. تیتراژ با یک تخت خواب شروع می شود، در ادامه تیتراژ هم مدام به تخت خواب تاکید می شود و ناخودآگاه به مخاطب می گوید تخت خواب در این فیلم مهم است. 

فیلم پر از نماد است که به دقت و سر جای خود قرار گرفته، در سکانس شروع فیلم خانه دارد خراب می شود، همه دارند خانه را ترک می کنند، عماد به پیرزن کمک می کند. از همان دقایق اول فرهادی شخصیت پردازی را آغاز کرده، قبل از کول کردن پسر پیرزن عماد می گوید چکار دارن می کنن و دوربین روی پنجره می ماند، پنجره ترک می خورد و دوربین گودبرداری یک برج را نشان می دهد. فرهادی به زیبایی به نقد سرمایه داری می پردازد ترک شیشه به درابتدای فیلم نشان از ترکی ست که در ادامه فیلم در زندگی عماد و رعنا ایجاد می شود. سکانس بعدی اسباب کشی است. همه دارند کمک می کنند. کتی وارد می شود به اتاق عماد و رعنا می رود ترک بزرگ روی دیوار درست بالای تخت خواب هشدار فرهادی ست درباره ی خطری که جامعه سرمایه داری برای خانواده دارد.

در ادامه به شخصیت پردازی عماد و رعنا و همچنین معرفی سایر شخصیت ها می پردازد. ماجرای تاکسی و شاگرد عماد بسیار مهم است. دقیقه بیست و پنج شروع اولین نقطه عطف است، عماد وارد راه رو می شود و خون روی پله ها کنجکاوش می کند، نگران بالا می رود و دقیقه بیست و هفت حمام را می بیند! 

اتفاق هایی که در ادامه وجود دارد بسیار زیبا و دیدنی است اما مجبورم فقط یک مورد را در این قسمت بگویم. صحنه خوردن ماکارونی که عماد متوجه می شود رعنا از کجا پول آورده خوردن را ادامه نمی دهد و آب می خورد، چرا نوشابه نخورد؟ چرا شربت نبود؟ چرا آب؟ آب در اکثر کشور های دنیا نماد پاکی و پاک کنندگی است. عماد آب خورد تا آلودگی غذا را از بین ببرد. 

قسمت آخر هم باز فقط به یک موضوع اشاره می کنم که پیرمرد در حمام خانه عماد زندانی شد که این کاملا تعمدی بوده. 

از خیلی چیز ها گذشتم، ارجاع به جای فرهادی به مرگ فروشنده آرتور میلر، ارجاع به گاو مهرجویی، ارجاع فرهادی به فیلم جدایی خودش! ریم فیلم، میزانسن های تاریک و فشرده و خیلی چیزهای دیگر که باعث می شود که این فیلم را بتوان یک شاهکار نامید. فکر می کنم امسال اتفاق های خوبی در اسکار برای ایران بی افتد. پیشبینی می کنم فرهادی علاوه بر بخش بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان، دربخش بهترین فیلمنامه هم کاندید شود، شاید حتا شهاب حسینی هم در بخش بهترین بازیگر نقش اول مرد نامزد شود، خدا را چه دیدی! :))

+ ببخشید، هم طولانی شد هم کمی تخصصی. 

***

آمد روی سن ایستاد و بعد از تشکر کردن گفت امیدوارم فیلم را به خاطر خودش ببینید، بدون پیش زمینه ها بدون این که فکر کنید فیلم را اصغر فرهادی ساخته. فروشنده را صرفا به خاطر خودش ببینید و امیدوارم از دیدنش لذت  ببرید 

من که لذت بردم :)

  • امیرحسین نخجوانی

از دانشگاه داشتم بر می گشتم، بین راه از تاکسی پیاده شدم که بقیه راه رو پیاده برم. هوای نزدیک غروب تو پاییز معرکه است. از کنار اتوبان قدم زدن هم خوشم می یاد. باد خنکی هم می اومد. همین طوری داشتم قدم می زدم و زیر لب یه چیزی زمزمه می کردم. روی پل ستاری بودم که از روی همت می گذشت. یادم افتاد که باید برای یکی از دوستام یه pdf می فرستادم که نفرستادم. همون جا روی پل وایسادم. به اینترنت وصل شدم و فایل رو براش فرستادم بعد دیگه وسوسه شدم قدم زنون مشغول خوندن مطلب های کانال های تلگرامی شدم. غرق تلگرام شده بودم که یهو یه ماشین بوق ممتد زد من جا خوده برگشتم یه پسر جوون تا کمر از پنجره اومد بیرون و با تمام وجودش رو به من داد زد بعد هم رفت. تمام این اتفاق شاید تو کمتر از دوثانیه اتفاق افتاد. ماشینش یه سانتافه 2016 بود گمانم، در هرصورت ماشین گرون قیمتی بود.

من واقعا ترسیدم. فکر کردم اتفاقی افتاده، کسی چیزیش شد، تصادف شد و... ماشین که رد شد قشنگ دیدم از پشت که راننده و اون پسر خندیدن و دست شون رو به هم کوبیدن. قصدشون مردم آزاری بود. 

حالا من مونده بودم با مخلوطی از چند احساس؛ هم عصبانی بودم، هم ترسیده بودم، هم خنده ام گرفته بود، هم بهت زده به رفتار احمقانه اون ها فکر می کردم، هم به حماقت خودم. 

من از ماشین پیاده شده بودم که قدم بزنم و از هوای خنک پاییز لذت ببرم، بعد کله ام رو کرده بودم تو تلگرام! خب چه کاری بود!؟ 

بوق و داد زدن اون ها باعث شد من به خودم بیام .

اون پسر با داد زدنش به من گفت: " یارو، تو پیاده روی اتوبان جای تِله بازی نی"  

+ یادم باشه می شه از دل کارهای احمقانه هم برداشت های خوب بیرون بیاد!

  • امیرحسین نخجوانی

فکر می کنم سیدالشهدا از هر موجودی که خداوند آفریده مظلوم تر اند. 

نمی دانم به گوش شما هم رسیده یا نه؛ بعضی ها می گوید این عزاداری ها چیست؟ این همه بریز بپاش برای چیست؟ البته این حرف ها تازه نیست خیلی وقت است که این حرف ها را می زنند! اول می خواهم درباره ی این حرف بزنم که چرا عزاداری می کنیم؟ عزاداری برای مرگ امام حسین نیست! گریه کردن برای مرگ ابوالفضل نیست؟ عزاداری برای یادآوری ست. برای این که یادمان باشد کسی بوده قبل تر ها که برای هدف اش، برای اعتقادش، همه چیزاش را داد. گریه نه برای حسین که برای بیچارگی خودمان است.

این فلسفه واقعی عزاداری ست. 

اما...

 حالا چرا می گویم ایشان مظلوم ترین موجود دنیا اند؟ چون این بزرگوار همه  چیزشان را دادند در راه انسانیت، اما بعضی ها ناله می زنند گوشواره ی  رقیه!!  ایشان برای عدالت و ایمان جلوی هزاران نفر ایستادند تا بگوید اگر  مطمئنی  هدفت درست است برایش بجنگ؛ حسین با عاشورا شجاعت،  ایستادگی  برای رسیدن به هدف، ایمان، صبر و استقامت را به ما آموختند،  بعد بعضی ها  برای این که چهار قطره اشک از مردم بگیرند شروع می کنند  به خیال بافی!  عاشورا به جای این که مدرسه باشد شده بنگاه اقتصادی،  منبع درآمد. 

 امام مظلوم است چون از نام ایشان برای پیش برد اهداف سیاسی یشان  استفاده می کنند. امام مظلوم است چون بعضی ها به اسم امام نذری می  دهند که کار وام های میلیادیشان راست و ریست شود. امام مظلوم است  چون او را نفهمیدیم. برای این که برای لب تشنه اش گریه می کنیم، برای  گوش بریده دخترش، برای دست های بریده برادرش! فکر می کنم رضا کیانیان  بود که در برنامه ای داشت خاطره ای از پسرش تعریف می کرد که پسرش در  بچگی از معلمش پرسیده: مگه امام حسین نرفته بهشت، پس برای چی ما  براش گریه می کنیم؟ 

 سوالش خیلی درست است! اما معلم به خاطر این سوال او را از کلاس بیرون انداخته!

 انقدر ظاهر بین نباشیم. چرا فکر می کنیم گریه کردن برای امام حسین ثواب  دارد؟ شاید بهتر باشد این طور این سوال را بپرسم، چرا برای ثواب، برای  امامان گریه می کنیم؟باور کنید گریه بدون تفکر، بدون تزکیه نفس، بدون  آگاهی هیچ فایده ای  ندارد. به فرزندانمان نگویم برو هیئت ثواب دارد. هدف را به آنها بیاموزیم.  حسین را یک قهرمان نشان دهیم نه یک احمق که خودش و زن و بچه اش را  به کشتن داد. الکی ننالیم.

  • امیرحسین نخجوانی

حتما در محل کار به کسانی برخورده اید که توانایی ذهنی و جسمی کمتری نسبت به شما دارند اما از شما موفق تر اند!

چرا موفق اند؟ خیلی وقت ها حتا اشتباه هایی از این افراد سر می زند که اگر شما آن کار را می کردید کارفرما حتما شما را اخراج می کرد اما در مورد آنها فقط به یک تذکر اکتفا می شود! پارتی دارند؟ خونشان از شما رنگین تر است؟ نه 

آنها توانسته اند اعتماد کارفرما را به خود جلب کنند. فقط همین! 

سعی کنید کاری کنید کارفرمایتان به شما اعتماد کند.

  • امیرحسین نخجوانی

فکر می کنم همه بدانیم گجت چیست؟ تمام وسایل کاربردی الکترونیکی که بعضا جنبه سرگرمی هم دارند را گجت می گویند از کنسول های بازی بگیرید تا تبلت و ... 

درباره خوب بودن و با بد بودن این وسایل سخن بسیار است [ یاابوالفضل چه جوگیر شدم، خیلی این جمله ادبی بود :))] اما من مثل همیشه فقط نظر خودم را می دهم و قضاوت باشماست. وقتی به اطرافمان نگاه می کنیم می بینیم که این روزها چنان زندگی ها با این گجت ها گره خورده که خیلی ها فکر می کنند زندگی بدون گوشی یا تبلت شان محال است. اگر خوب به خودمان دقت کنیم می بینیم خیلی هامان اول صبح که بیدار می شویم قبل از هر کاری گوشی هایمان را چک می کنیم، در طول روز گوشی مان باید همراه کنارمان باشد. چرا؟ 

گجت ها در ظاهر فواید بسیار دارند همین که با لمس کردن چند دکمه می توانی همه کاری بکنی، بلیت قطار بخری ، هتل رزرو کنی، از خیلی از اخبار با خبر باشی، آهنگ گوش دهی، از منظره یا صحنه مورد علاقه ات عکس یا فیلم بگیری، بهترین مسیر را برای رسیدن به مقصدت پیدا کنی و... اثبات این مدعاست. اما چرا از وقتی این smart phone ها و جدیدا smart watch ها و... آمدند هر روز ما از هم دور تر می شویم؟ نه تنها از همدیگر بلکه از انسان بودنمان؟ در خیابان دارند یک نفر را به قصد کشت می زنند ما به جای کمک کردن و جدا کردن دو طرف از شان فیلم می گیریم! به اینستاگرام بروید و ببینید مردم برای جمع کردن Like های بیشتر چه عکس ها و فیلم هایی می گذارند. این توجیه را می توانیم بیاوریم که ما فرهنگ استفاده از این ابزار را نداریم! اما کافیست به صفحات غیر ایرانی ها هم سر بزنید و ببنید آنها هم کم تر از ما نیستند.

به خانواده ها که روز به روز از هم دور می شوند نگاه کنید. دیگر حتا مادربزرگ ها هم سرشان گرم telegram است نه قصه گفتن برای نوه هاشان!

علاوه بر این تاثیرات، گجت ها اشعه ها و امواجی از خود ساطع می کنند که بسیار مضر اند. می توان باز هم توجیه کرد که امواجی که موبایل ها مدم های WiFi و ... تولید می کنند امواج رادیویی ست و برای بدن انسان مشکلی ایجاد نمی کند، فرض کنیم این حرف درست باشد (که بعید می دانم) آیا این امواج برای سایر موجودات زمین مضر نیست؟ مگر فقط ما انسان ها روی زمین زندگی می کنیم؟ خفاش ها از طریق امواج با هم و محیط اطرافشان در ارتباط اند  آیا امواجی که ما تولید می کنیم به ارتباطات آنها لطمه نمی زند؟ برای حشرات مشکل آفرین نیست؟ 

از تمام این حرف ها بگزریم به نظرتان چرا کمپانی های بزرگ مثل Google, Facebook, Microsoft و... این همه خدمات را به صورت رایگان در اختیار ما می گذارند؟ آیا عاشق چشم و ابروی ما هستند؟ نه. ما با استفاده از خدمات این کمپانی ها به آنها خوراک می دهیم. اطلاعات خوراک این شرکت هاست! مهم ترین سلاح این روز ها بشر بمب هیدروژنی یا بمب اتم نیست، داشتن اطلاعات است. این شرکت ها از همه ما میلیون ها گیگ اطلاعات در دیتا بیس شان دارند. آنها در هر لحظه می توانند بدانند ما کجاییم! چه می گوییم! چه کار می کنیم! و...

+ نظرتان چیست؟ 

  • امیرحسین نخجوانی

کسانی که مطالب این وبلاگ را دنبال می کنند خوب می دانند که من آدمی نیستم که بگویم فلان چیز کلا بد است و بهمان چیز مطلقا خوب. 

باید خوب به تکنولوژی و ابعاد گسترده ی آن فکر کرد و نظر داد که خوب است یا بد.

اول باید دید که تکنولوژی شامل چه چیزی می شود. به نظر من تکنولوژی به مجموعه همه چیز هایی می گویند که انسان برای بهتر شدن زندگی خود ساخته است. از چرخ و منجنیق گرفته تا خودکار و هواپیما و... 

پس نمی توان گفت تکنولوژی مطلقا بد است. اما وقتی خوب به همه ی این وسایل نگاه می کنیم می بینیم انسان دارد برای ساخت هر یک از این ابزار که برای راحتی خود می سازد گوشه ای از طبیعت را تخریب می کند. چرخ های قدیمی از چوب ساخته می شدند. برای ساختن آنها درخت ها تخریب می شد. می توان این توجیه را آورد که انسان درخت می کاشت اما چرخ ها که چوبی نماندند! چرخ ها شدند پلاستیکی، آهنی و... و برای ساخت این ها به نحوی طبیعت تخریب می شود. باز هم توجیه می توان آورد که همه این ها بازیافت می شود اما آیا می شود؟ چه قدر هزینه می شود؟ آیا بازیافت به طبیعت آسیب نمی زند؟

بعضی از تکنولوژی ها هم هستند که صرفا برای خالی کردن جیب من و شما ساخته شده اند. مثلا دستگاه تخم مرغ آب پز کن! یا ساندویچ ساز یا بخار شو یا خیلی از موارد دیگر که اصلا نیازی به وجودشان نیست اما ساخته می شود و مردم می خرند! چرا می خرند! به نظر شما در هنگام خرید به میزان مورد استفاده بودن آن دستگاه فکر می کنند؟ من که بعید می دانم. 

بحث مفصل و طولانیست می خواهم چند پست را به این موضوع اختصاص دهم. 

+ در قسمت بعدی درباره ی گجت ها صحبت خواهم کرد.

+ از همه دوستانی که به سوال قسمت اول جواب دادند خیلی ممنونم 

  • امیرحسین نخجوانی

می خواهم یک بحث ادامه دار را در وبلاگ شروع کنم اما اول باید به این سوال جواب بدهید:

نظرتان درباره ی تکنولوژی چیست؟ 

اگر فکر می کنید تکنولوژی خوب است! چرا؟ 

اگر فکر می کنید تکنولوژی بد است! چرا؟ 

نظر خودم را در پست (های) مفصل توضیح خواهم داد. 

  • امیرحسین نخجوانی

تو اتوبان حکیم سوار تاکسی داشتم می آمدم (شایدم هم می رفتم نمی دونم). نزدیک تونل رسارت متوجه راننده ماشین کناری شدم که به خاطر نزدیک شدن به تونل داشت شیشه ها رو می کشید بالا ( خب تا اینجاش که عالیه)

اما 

همزمان با فندک ماشین داشت سیگار روشن می کرد!!!

 

بله ... 

من دیگه حرفی ندارم.

  • امیرحسین نخجوانی

اکثریت موجودات روی زمین را مهره داران تشکیل می دهند. اما برخی جانوران هم هستند که مهره دارند. این جانواران مهره های خود را همه جا پخش می کنند و از طریق این مهره ها تغذیه می کنند. این جانور و مهره هایش به هم وابسته اند. هر روز بر مهره های این جانور اضافه می شود. مهره ها به شدت به جانور وابسته می شوند به طوری که در صورت نبود او خواهند مرد! اما جانور به راحتی می تواند مهره ای دیگر را جایگزین کند.

این جانوران بسیار خطرناک اند چرا که همه چیز خوار (غذای مورد علاقه ی آنها مال مردم است) بوده نامرئی اند و به سختی می توان آنها را تشخیص داد. بدون این که متوجه شوید شما را تبدیل به مهره کرده و از طریق شما شروع به تغذیه می کنند.

دانشمندان هنوز نتوانستند روش مناسبی برای غلبه و از بین بردن این موجودات کشف کنند. به محض کشف از همین طریق به اطلاع شما خواهم رساند. 

 

  • امیرحسین نخجوانی

چقدر درباره اش فکر کرده اید؟

چرا ستون دین است؟ چرا می گویند مهمترین بخش دین است؟ چرا پنج بار؟ چرا هفده رکعت؟ چرا سوره ی حمد؟ چرا سوره توحید؟ و هزار سوال دیگر که می توان درباره ی نماز پرسید. 

چرا باید نماز بخوانیم؟ می توانید حرف هایم را دلیل منطقی تصور کنید یا ادعا ها و توهمات یک آدم مذهبی اما این نوشته ها حاصل چند سال فکر کردن و مطالعه و بحث با آدم های مختلف است. اولین بار که از یک نفر پرسیدم چرا نماز می خوانیم به سرعت پاسخ داد برای این که خدا را به خاطر نعمت هاش شکر کنیم. من همان زمان در دلم گفتم این که خیلی مسخره است! مگر خدا به تشکر ماها نیاز دارد که این کار را واجب کرده. شروع کردم به مطالعه و بحث کردن با آدم های مختلف چه اهل دین چه بی دین و فکر کردن درباره ی این موضوع. 

نماز صرفا برای تشکر از خدا نیست. خدا نیازی به تشکر ما ندارد. خدا، خداست. تنها چیزی که در این دنیا ثابت است. این ما هستیم که به نماز و او نیاز مندیم. نماز هر روز به ما یاد آوری می کند که موجودی هست، قوی تر از همه ی قدرت ها که دارد به ما نگاه می کند. ما را می بیند و از ما حمایت می کند. پس من فکر می کنم اولین دلیل برای خواندن نماز برای این است که به ما یادآوری می کند که یکی هست. 

همین دلیل اول باعث ایجاد دلیل دوم می شود. امید. وقتی نماز به ما یاد آور می شود که کسی هست که مراقب ماست امیدمان را در کارها زیاد می کند. به جمله هایی که در نماز می گوییم دقت کنید. به نام خدایی که بخشنده است و بخشش از او سرچشمه می گیرد. حمد و سپاس مخصوص خداوند است. مهربان است و بخشایش گر ... امید از تک تک آیات نمی بارد؟ 

نماز وقت شناسی  را به انسان می آموزد چون شما پنج بار در روز باید انجامش دهی، نماز باعث آرامش قلب می شود چون به شما یادآوری می کند که تنها نیستید. نماز به انسان اعتماد به نفس می دهد چون به او یادآوری می کند که قدرتی هست که او را حمایت می کند. نماز به انسان انگیزه می دهد چون به او یاد آور می شود که خدا دارد تو را می نگرد سعی کن بهترین باشی. نماز باعث شجاعت انسان می شود چون به او یاد آور می شود که خدا قدرت مطلق است و کسی بالاتر از قدرت او نیست. نماز بدی ها را کاهش می دهد باز هم چون به انسان یاد آوری می کند که خدا ناظر ماست.  

همین چند مورد کافیست تا ستون دین شود. اصلا همان ایجاد امید کردن کافیست. مگر مهم تر از امید هم چیزی داریم؟ 

راجع به نماز ساعت ها می توان نوشت اما متن اگر طولانی شود خواننده اش کمتر می شود. :) 

  • امیرحسین نخجوانی

تا حالا دقت کردین هر وقت یکی از فرمانده های نیروی انتظامی برای گزارش های مربوط به ترافیک و جریمه ها و ... به تلوزیون میاد به بحث تصادفات که می رسه می گه: الحمدالله میزان تصادفات و تلفات ناشی از تصادف ها نسبت به مشابه سال قبل 3% کاهش داشته. الان بیشتر از 16،17 ساله که آمار تلفات جاده ای در ایران 3%، 5%، 10%، نسبت به مشابه سال قبلش کاهش داشته. خدا وکیلی یادم نمی آد یکی از این فرمانده ها بگه n% افزایش تلفات داشتیم نسبت به مشابه سال قبل.

اگر بشینیم این درصد ها که هرسال اعلام می کنند رو با هم جمع ببندیم می رسیم به یه درصد منفی!!!! نه صفر ها، منفی!!!!

چرا خب هرسال می یان این طوری می گن!؟ 

  • امیرحسین نخجوانی

قصد توهین ندارم  اما گاهی وقت ها اتفاق هایی اطرافم می بینم که هیچ توجیهی جز بی شعوری ندارد و مرا به این نتیجه می رساند که ما ایرانی ها چقدر بی شعوریم.

به اطراف خود نگاه کنید و رفتار هایی که از مردم سر می زند را با دقت بیشتری ببینید. مثلا سوار تاکسی شدم. کمربند ایمنی راننده توجه ام را جلب کرد. با خودم گفتم چرا اینقدر شل و وارفته است. بیشتر که دقت کردم دیدم کمربند فقط روی اوست و به هیچ چیز وصل نیست یعنی آقا صرفا نمی خواهد جریمه شود. خب این آدم اگر بیشعور نیست پس چیست؟

یا خود من زمان دانشجویی و دانش آموزی چقدر تقلب می کردم و از آن بدتر چقدر تقلب می رساندم! تقلب کردن بی شعوری محض است. تقلب رساندن از آن هم محض تر :) 

کار به راننده و دانشجو و... ختم نمی شود مشکل بی شعوری ما ملت همیشه در صحنه خیلی خیلی بیشتر از این حرف هاست. به رسانه ها، روزنامه ها، مجلات نگاه کنید. یعنی مجموعه های فرهنگی و مذهبی ما از همه بی شعور تر اند. تیتر روزنامه ها را که می خوانی هر کدام یک خبر واحد را طوری تیتر می زنند که به نفع خودشان و گروه و حزب خودشان باشد. آرمان، وطن امروز، کیهان، نه دی، اعتماد، آفتاب یزد و... یکی از یکی بد تر اند. همه از هم بی شعور تر. تیتر های کیهان و نه دی را در طول سه سال اخیر فقط بخوانید و با تیتر های همین روزنامه ها در سالهایی که دولت قبل روی کار بود مقایسه کنید حالا همین کار را با آرمان و اعتماد و... انجام دهید. عذر می خواهم اما رسما جراید ایران مردم کشور خود را مشتی گاو و گوسفند فرض می کنند. حالا به تلوزیون نگاه کنید؟ رسانه ای که باید نگاهی بی طرف داشته باشد کاملا مقرضانه عمل می کند. رفتار های ضد و نقیض این رسانه در زمان های مختلف را نگاه کنید. زمان انتخابات مصاحبه هایی که از مردم می گیرد را ببینید. انصافا تلوزیون ما بی شعور نیست؟! 

مجلات را نگاه کنید، صرفا برای این که تیراژ مجله را بالا ببرند. با فونت خیلی بزرگ روی جلد می نویسد  قتل ظریف. مردم ما هم که ماشاءالله حاضر نیستند دو دقیقه بایستند اول درست بخوانند بعد بخرند. مجله را می خرد صفحه مربوطه را باز می کند می بیند : ای بابا؛ یخ کنی! ، درباره ی مرگ یک خانم در ایالت ایلینویز آمریکاست که قاتل او را با ظرافت خاصی کشته! این کار نه شوخی خوبی ست. نه اصلا بامزه است. این فقط نشانه بی شعوری ست. 

نمونه دیگر، من سالهاست پیش آرایشگری موهایم را کوتاه می کنم که در تمام زمینه های دنیا حرف می زند و صاحب نظر است. از فیزیک هسته ای بگیر تا سیاست و موسیقی و فلسفه!!!. چنان جدی درباره چیز هایی حرف می زند که فکر نمی کنم حتا سی ثانیه هم درباره ی آنها مطالعه داشته که انگار در آن زمینه دکترا دارد. چند روز پیش که آنجا بودم نمی دانم چه شد بحث به موسیقی رسید. آقای آرایشگر شروع کرد درباره ی یک سبک موسیقی صحبت کردن وسط های حرف فهمیدم موسیقی JAZZ را با راک اشتباه گرفته. ایرادی ندارد تا اینجا، ایراد از آن جایی شروع می شود که اصرار دارد که "تو می خوای به من یاد بدی!، من خودم ختم این حرف هام" و... خب این بی شعوری نیست!؟ چرا در مورد چیزی که نمی دانیم حرف می زنیم. 

بی شعوری در ملت ما ریشه ای عمیق دارد. امیدوارم به این موضوع آگاه شویم و کمی کنترلش کنیم. 

 

+ امیدوارم ناراحتتان نکرده باشم، طولانی بودن متن را به بزرگواری خودتان ببخشید. 

  • امیرحسین نخجوانی

می دانم این موضوع دیگر جزء تاریخ است. اما تاریخ نیاز به تحلیل دارد. پس این پست سیاسی نیست بلکه تحلیل یک اتفاق است. 

چه اتفاقی افتاد که سال 84 دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور شد. من دقیقا آن انتخابات را به یاد دارم. هشت نفر کاندید بودند که هیچ کدام به اندازه کافی محبوبیت نداشتند. دو نفر را که اصلا همه از قبل باخته می دانستند یکی مهندس مهرعلی زاده یکی هم همین دکتر احمدی نژاد. چرا؟ چون این دو نفر رزومه خیلی قوی نداشتند. مهرعلی زاده مهم ترین سمتش استاندار خراسان بود، احمدی نژاد هم شهردار تهران. تهرانی ها که او را تا حدودی می شناختند می دانستند چندان آش دهان سوزی نیست. اما نام احمدی نژاد برای غیر تهرانی ها تقریبا نا آشنا بود.

یادم می آیند احمدی نژاد در سال 84 کمترین تبلیغات میدانی را میان سایر رقبای خود داشت. او در سخنرانی ها اما دست گذاشت روی پاشنه آشیل ملت یعنی عدالت، معیشت و غیره. وعده می داد که عدالت را به خانه های شما می آورم و... لباس ساده می پوشید، خودمانی حرف می زد و کار های این چنینی. 

اما برگ برنده احمدی نژاد استفاده او از رسانه ملی بود. مسندی که شمقدری برای او ساخت به محبوبیت او افزود. او را در خانه ای محقر، در لباس هایی محقر و با ماشینی قدیمی نشان داد. مردم را تحریک کرد و به آنها قبولاند که احمدی نژاد از دل مردم می آید. کم بودن تبلیغات میدانی او هم به نفعش شد چرا؟ مردم می گفتند پول کافی برای تبلیغات نداشته. 

از طرفی رقبای او هر چند بعضا مطرح بودند مثل هاشمی، معین، رضایی (تا حدی)، قالیباف (تا حدی)، کروبی، لاریجانی. اما واقعا محبوبیت چندانی نداشتند و از بعضی از افراد فوق مردم، آن زمان دل خوشی هم نداشتند. پس احمدی نژاد، یک نام ناآشنا با وعده های خود یکی یکی از این رقیب ها پیشی گرفت. 

علاوه بر این دکتر احمدی نژاد از رای افراد فرو دست با دادن وعده بهتر شدن معیشت هم استفاده کرد. از آنجایی که او نسبت به باقی افراد نام برده کمتر شناخته شده بود مردم با خود گفتند شاید راست می گوید، شاید واقعا به حرف هایش عمل کند. پس به او رای دادند. 

وقتی انتخابات به دور دوم کشیده شد آن هم بین احمدی نژاد و هاشمی، مردم احمدی نژاد را انتخاب کردند. چرا؟ چون خیلی ها آن زمان هاشمی را اکبر شاه می نامیدند (هنوز هم می نامند)، او را خائن، مال مردم خور و... می دانستند. اما احمدی نژاد یک چهره تازه بود، ظاهرا از دل مردم، ظاهرا ساده و خاکی. مردم برای این که هاشمی رئیس جمهور نشود به احمدی نژاد رای دادند. یعنی رای آنها از روی شناخت نبود، صرفا به خاطر نفرت آنها از هاشمی بود.

احمدی نژاد رئیس جمهور شد. او همان روز اول در مراسم سوگند رئیس جمهور در مجلس نشان داد که چه کسی است. وقتی دکتر حداد عادل یکی یکی مسئولیت های رئیس جمهور را خواند و نوبت به امضا رسید. احمدی نژاد گفت: امضاش سخته و بلافاصله حداد عادل گفت: عمل بهش هم سخته. 

شاید بگوید خوب این که یک جمله ی ساده است اما من می گویم نه وقتی کسی خود را لایق رسیدن به یک مقام می دانسته حتما از مسئولیت ها و سنگنی آنها آگاه بوده و می دانسته که از پسش بر می آید و گرنه هرگز خود را برای تصدی این مقام داوطلب نمی کرد. وقتی امضا کردن و دریافت مسئولیت برای آقای احمدی نژاد سخت بوده پس شاید اصلا توقع نداشته که روزی چنین بار سنگینی را به دستان او بدهند. 

پس به نظر من انتخاب احمدی نژاد به دلایل زیر بود: 

1. نبود چهره ی شاخص و محبوب میان کاندیدا ها. 

2. نا آشنا بودن احمدی نژاد. در نتیجه او می توانست آن طور که خود می خواست خود را به مردم معرفی کند.

3. داشتن یک تیم رسانه ای قوی که احمدی نژاد را فردی پاک، صادق، ساده زیست و مردمی نشان دادند. 

4. به دور دوم کشیده شدن انتخابات بین او و هاشمی رفسنجانی و انزجار مردم از هاشمی.  

+ نظرات بدون تایید نشان داده می شود.

  • امیرحسین نخجوانی

انتخاب، کلمه ای که خیلی ها روی آن حساس اند. 

واقعیت این است که مخصوصاً در این دوره و زمانه انتخاب کردن تقریباً از بشر گرفته شده. 

چرا این حرف می زنم؟ به دنیا نگاه کنید. خیلی وقت ها این ما نیستیم که انتخاب می کنیم، این رسانه ها هستند که به شما می قبولانند که این را انتخاب کن. حالا آن چیز می تواند یک موبایل باشد یا یک فرد برای ریاست جمهوری. 

خوب که نگاه می کنید نمونه های فراوانی در زمینه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و... وجود دارد که نقش پر رنگ رسانه در انتخاب مردم را می توان در آن دید. انتخاب شدن دکتر احمدی نژاد در هر دو دوره ریاست جمهوری ایشان، انتخاب اوباما در دور اول ریاست جمهوری ایشان در آمریکا، تبدیل شدن کمپانی سامسونگ به عنوان یکی از مهم ترین غول های موبایل جهان، ورشکسته شدن نوکیا و... 

این اتفاق یک فاجعه است. 

+ خیلی می شه راجع به این موضوع نوشت شاید در چند پست درباره اختیار بنویسم. این مقدمه بود :) 

  • امیرحسین نخجوانی

ساعت فکر کنم دو یا دو و نیم ظهر بود، تا شروع کلاس بعدی یک ساعتی وقت داشتم. رفتم سلف یک ساندویچ خوردم و بعد رفتم نمازخانه. یکی از بچه ها دراز کشیده بود گوشه ی نمازخانه. رفتم پیشش. بعد از سلام و احوال پرسی و حرف های همیشگی دانشجویی بی مقدمه از من پرسید : اگه خدا بهت می گفت دوست داری کجا به دنیا بیای چی می گفتی؟ 

من بلافاصله گفتم: قطعا آمریکا 

او که پسر مذهبی بود گفت: تو غرب زده ای، اصلا خوشم نیومد، فکر نمی کردم این جوری باشی. کثیف تر از آمریکا وجود نداره، آمریکایی ها بودن که...

زدم وسط حرفش گفتم: آروم آروم ... پیاده شو با هم بریم. معلومه فرهنگ آمریکایی رو نمی شناسی. آمریکایی ها ذاتا ماجراجو اند، به شدت سخت کوش اند، ناامیدی تو کارشون نیست. به اطرافت نگاه کن اکثر چیزهایی که داری ازشون استفاده می کنی اولین بار تو آمریکا ساخته شده، از لامپ و آسانسور و پله برقی بگیر تا سس مایونز و موبایل و لپ تاپو اینترنت. آمریکا تنها کشور کاملا مستقله و تقریبا وابسطه به هیچ کشور نیست. آمریکا تنها کشوریه که آدم های مختلف با فرهنگ های متفاوت کنار هم دارن زندگی می کنن. یک کشور که فرهنگ تمام دنیا رو به ارث برده. می گی آمریکا جنایت کاره خب مگه ما ایرانی ها پسر پیغمبریم برو تاریخ ایران رو بخون ببین ایرانی ها چقدر جنایت کردن. همه ی کشور ها خون ریزی کردن، فقط که آمریکا نیست؛ ایران، ژاپن، عربستان، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، آلمان، بریتانیا، هند همه ی کشور ها تو تاریخشون خون ریزی و جنایت وجود داره. 

گفت: اما الان ... 

باز زدم وسط حرفش و گفتم: آمریکا قدرت داره. همه ی کشور ها زمانی که قدرت دارن زور می گن، این مهمترین خصلت قدرته

گفت: کوروش کجا زور گفته؟ 

گفتم: نمی دونم کوروش زور گفته یانه چون اطلاعاتی که ما از کوروش داریم واقعا کمه، اما هخامنشیان کل آتن رو آتش زدن. این جنایت نیست؟ 

گفت: چرا هست. 

گفتم: بفرما ...  ژاپنی ها کلی کره ای کشتن، چینی ها کلی تبتی کشتن، ایرانی ها کلی هندی و ترک و عرب کشتن، عرب ها کلی ایرانی و ترک و اسپانیایی کشتن. تاریخ بشر پر از جنگ و خون ریزی و جنایته. فکر نمی کنم خدا موجودی وحشی تر از انسان خلق کرده باشه. آمریکا جنایت کار نیست انسان جنایتکاره. 

حرفی نزد 

من هم قامت بستم.

  • امیرحسین نخجوانی

این ها خیلی آدم را اذیت می کند: 

حرف های نگفته ای که باید می گفتی 

حرف های گفته ای که نباید می گفتی 

حرف هایی که دوست داری بگویی اما نمی توانی بگویی 

حرف هایی که دوست داری بگویی اما نمی گذارند بگویی 

 

+ اولی و سومی از بقیه بیشتر آدم را می سوزاند به نظر من.

  • امیرحسین نخجوانی