آقای نویسنده

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل / که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

آقای نویسنده

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل / که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

آقای نویسنده

بزرگترین دشمن انسان جهل نیست بلکه توهم دانستن است.

| استیون هاوکینگ |

جمله‌ای که در روز رستاخیز باعث تخفیف در مجازات می‌شود:
ما از همان ابتدا نیز علاقه‌ای به دنیا آمدن نداشتیم!

| زمان لرزه - کورت ونه گات |

پتک شکل دهنده یک جامعه در حال رشد به مراتب با اهمیت‌تر از آینه‌ی نمایش‌دهنده‌ی وقایع آن جامعه است.

| جان گریرسون |

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﺟﺎﯼ ﮐﺎﺭ ﺍینه ﮐﻪ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﮐﻨﯽ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﺸﺪﻩ.

| گابریل گارسیا مارکز |

همیشه روزهایی هست
که انسان در آن کسانی را که دوست می‌داشته
بیگانه می‌یابد.

| آلبر کامو |

۴ مطلب در اسفند ۱۴۰۰ ثبت شده است

سال‌ها بود که به دنبال انتشار این مجموعه داستان بودم. برای ناشرین مختلف و زیادی این کار را فرستادم و بسیار نه شنیدم تا امروز که بالاخره منتشر شد. 

بعید می‌دانم کسی بتواند ادعا کند که اولین کارش عالی بوده‌است، مسلماً من هم چنین فکری نمی‌کنم. اما سعی کردم داستان‌های این مجموعه به شکلی متفاوت (و حتی بعضا عجیب) روایت شود. 

این مجموعه از 16 داستان خیلی کوتاه و موقعیت‌محور تشکیل شده که نقطه‌ی اتصال آن‌ها نوعی ویرانی و از هم گسیختگی درون شخصیت‌هاست که نام اثر هم در همین راستا انتخاب شده. شخصیت محوی در عموم داستان‌ها کودک، نوجوان یا جوانی کم‌تجربه است که رفتارهای عجیب و غیرعادی از او سر می‌زند یا به جهان اطراف خود واکنشی غیرعادی نشان می‌دهد گاهی هم سوال‌هایی می‌پرسد که پاسخ به آن‌ها دشوار است.

 

سال برای من این طور تمام شد؛ 

امیدوارم سال پیش رو برای همه عالی باشد

و امیدوارم این کتاب برکتی باشد و پیش درآمدی برای اتفاق‌های خوب بعدی در سال‌های آینده. 

 

 

 

  • امیرحسین نخجوانی

تو که می‌دانستی دویدن چه حسی دارد چرا زودتر مرا مجبور به دویدن نکردی؟ امروز فهمیدم چرا تو می‌دوی؟ ساعت پنج و چهل و پنج دقیقه صبح با آهنگ A kind of magic کویین توی خیابان خالی اولین قدم را که گذاشتم، حرکت نرم هوا بین موهایم را که حس کردم، بوی تازگی صبح را که شنیدم و ریتم حرکت پا و دست و نفس کشیدن را که درک کردم فهمیدم تو چرا می‌دوی و چرا موراکامی اتوبیوگرافی خود را حول محور دویدنش بنا کرده. 

حس تازگی عجیبی دارد. البته نمی‌دانم تو دویدن صبح زود را تجربه کرده‌ای یا نه آخر تو کلا برعکس من آدم عصر و شبی. باید بگویم صبح چیز دیگری‌ست، طعم دیگری دارد امتحان‌اش کن. البته تو کی به حرف من گوش دادی که این بار دوم‌ات باشد؟ :) اما این که چه شد داستان‌ درازی دارد. 

یادت هست پارسال همین موقع‌ها بود کتاب موراکامی را شروع کردم از همان زمان بود که به خودم گفتم باید امتحان‌اش کنم اما خب امان از تنبلی. البته باید انصاف را رعایت کنم تو هم چند بار گفته بودی برو بدو اما از حس و حالش نگفته بودی. نگفته‌بودی وقتی می‌دوی مثل تیری می‌شوی که رهایش کرده باشند؛ انگار آزاد شده‌ای و پرواز می‌کنی تا ناکجا آبادی که فرود آیی. نگفته بودی دویدن به رقص می‌ماند، از هماهنگی صدا نفس کشیدن، حرکت پا و دست، ریتم قدم برداشتن و دم و باز دم، از هیچ کدام از این‌ها نگفته بودی. شاید بگویی «شنیدن کی بود مانند دیدن؟ مگر این‌ها را در کتاب موراکامی نخوانده بودی؟»  راست می‌گویی تا آدم چیزی را حس نکند متوجه‌اش نمی‌شود‌. 

اولین دویدن صبح‌گاهی امروز ۲۳ اسفند ۱۴۰۰ 

  • امیرحسین نخجوانی

از میوه‌ی حوایی تو سیر نخوردیم و شد از یاد ، بگو سیب

در یاد تو مانده است بهشتی شده بر باد ، بگو سیب

 

من ماندم و این جرم قشنگ ، آدم عاشق

عشق من عجب معرکه‌ای کرد در آن واد ، بگو سیب

 

یک بار دگر باید از این ناله هراسید!!

می‌گریم و آهم بکَند عرش ز بنیاد ، بگو سیب

 

من درد شدم با تو بمانم که تو رفتی…

بیهوده تصور نکن از خاطر من می‌شوی آزاد ، بگو سیب

 

لبخند تو را چند صباحی ست ندیدم

یک بار دگر خانه‌ات آباد بگو سیب…

 

متین فروزنده

  • امیرحسین نخجوانی

پیش‌تر گفته‌بودم که می‌خواهم درمورد دین ناباوری و اسلام‌ستیزی که به شکل نامحسوس و زیرزمینی در جامعه‌ی ایران و به خصوص در قشر ضعیف جامعه رو به گسترش است صحبت کنم. این پدیده بسیار خطرناک‌تر از پاندمی کرونا است چرا که منجر به فروپاشی تدریجی جامعه خواهد شد اما علت به وجود آمدن این اتفاق چیست؟ چرا حاضر به پذیرش این موضوع نیستیم که به شکل روز افزونی اخلاق در جامعه‌ی ایرانی رو به زوال است؟ چه چیز عامل از بین رفتن آن خوش‌رفتاری‌هایی شده که پیش‌تر در جامعه بیش‌تر می‌دیدیم؟ چه چیز باعث می‌شود مردمی که چهل و اندی سال پیش به خاطر دین، اخلاق، ایدئولوژی حکومت را تغییر داد اند حالا خود بر طبل بی‌دینی و حتا بی‌اخلاقی (غیر مستقیم) می‌کوبند؟ 

پسر بچه‌ای را فرض کنید که از کودکی پدر و مادرش در پاسخ به خواسته‌هایش مدام به او وعده داده باشند. دختری که هر روز به او گفته‌اند اگر این کار را بکنی برایت باربی می‌خریم، پسری که برای رسیدن به دوچرخه یا هر چیزی که می‌خواسته ساعت‌ها کاری که والدین‌اش به او دیکته کرده بودند انجام می‌داده و در نهایت هیچی نه دوچرخه‌ای نه عروسکی هیچی. کودک با وعده‌ها بزرگ می‌شود و مدام بی‌اعتمادتر نسبت به والدین. 

این کودک جامعه فعلی ماست و والدینش نظام حاکم بر آن. جامعه‌ی امروز ما انقدر وعده‌ی پوچ شنیده که دیگر کوچکترین اعتمادی به وعده دهنده ندارد و هر چیزی که از جانب او به سویش روانه می‌شود را پس می‌زند. دین هم از این موضوع مستثنی نیست. بیایید صادق باشیم عمده‌ی مردم دین را وراثتی پذیرفتند و هیچ مطالعه‌ای روی آن ندارند و بدان‌چه می‌بینند کفایت می‌کنند. حال وقتی جامعه می‌بیند که حاکم دینی به قول حافظ «چون به خلوت می‌رود آن کار دیگر می‌کند» به دین و اسلام هم شک می‌کند و پس از مدتی به آن نیز بی‌اعتماد و در نهایت بی‌اعتقاد می‌گردد اما مسئله دیگری که در بی‌اعتقادی و دین‌ستیزی مردم تاثیر مستقیم دارد همان‌طور که از محمد (ص) نقل شده فقر است. ایشان می‌فرمایند: «کادَ الفَقرُ اَن یَکُونَ کُفراً؛ فقر، به کفر ورزیدن نزدیک است.» جامعه‌ای که به طور فراگیر در آن فقر همه‌گیر شده و حتا تبلیغ می‌شود مسلما به سمت بی‌دینی و بی‌اخلاقی حرکت می‌کند. بر هیچ‌کس پوشیده نیست که فقر از عدم مدیریت صحیح منتج می‌شود‌. 

در نتیجه به نظر می‌رسد رفتار‌های غلط حکومت، تصمیمات نادرست او و عدم مدیریت‌اش باعث شده که نه تنها به هدف‌اش که ساخت جامعه‌ای دینی بوده نرسیده، بلکه جامعه‌ای که به دین و مذهب پیش‌تر احترام می‌گذاشت را به دین‌ستیزانی بی‌اعتقاد تبدیل کرده‌است. 

  • امیرحسین نخجوانی