جهان از نگاه من

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل / که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

جهان از نگاه من

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل / که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

جهان از نگاه من

بزرگترین دشمن انسان جهل نیست بلکه توهم دانستن است.

| استیون هاوکینگ |

جمله‌ای که در روز رستاخیز باعث تخفیف در مجازات می‌شود:
ما از همان ابتدا نیز علاقه‌ای به دنیا آمدن نداشتیم!

| زمان لرزه - کورت ونه گات |

پتک شکل دهنده یک جامعه در حال رشد به مراتب با اهمیت‌تر از آینه‌ی نمایش‌دهنده‌ی وقایع آن جامعه است.

| جان گریرسون |

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﺟﺎﯼ ﮐﺎﺭ ﺍینه ﮐﻪ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﮐﻨﯽ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﺸﺪﻩ.

| گابریل گارسیا مارکز |

همیشه روزهایی هست
که انسان در آن کسانی را که دوست می‌داشته
بیگانه می‌یابد.

| آلبر کامو |

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تئاتر» ثبت شده است

دیشب آخرین اجرای جان گابریل بورکمان را دیدم
اول باید بگویم یک تئاتر کاملاً حرفه ای و بسیار بالاتر از یه پایان نامه ی دانشجویی بود.
شروع خیره کننده این نمایش مرا به وجد آورد تماشاگر ابتدا در تاریکی مطلق است بعد آرام آرام صدای نفس، ضربه و یک موسیقی ریتمیک و حرکات ریتمیک بازیگران بدن و در آخر جان گابریل بورکمان از دل تاریکی بیرون می آید و نور او را از پای می اندازد تمام نمایش نامه را می توان در این کمتر از دو دقیقه دید. جان گابریل پسر یک معدن کار بوده تاریکی معدن، تنگی نفس و... در این شروع دیده می شود.

 

طراحی نور به طور فوق العاده ای در این تئاتر زنده است و به شدت تآثیرگذار. در اغلب تئاتر های ایران نور تأثیر زیادی بر اجرا نمی گذارد یک طراحی نور ساده وجود دارد که کاملا از داستان

جداست. اما در این اجرا نور همراه داستان می شود در لحظات قدرت نمایی و اظهارات امیدبخش جان گابریل نور زیاد است. در لحظات حزن انگیز کم. جداکرد پس زمینه و پیش زمینه در طول اجرا توسط نور و ایجاد یک صحنه ی سه بعدی در نور پردازی از دیگر توفیقات طراحی نور در این کار است. در حالی که در بسیاری از نمایش ها طراحی نور یا بر طول صحنه متمرکز است یا عرض آن. نورهای در لحظاتی که بازیگران بدن به اجرا می پردازند، رنگهای آبی و قرمز است که باز هم به معدن و معدن کار بودن باز می گردد.
طراحی لباس این کار مثال زدنی ست. پوشیدن لباس های چرمین که ما را به یاد آهنگر ها می اندازد، منطبق بر داستان است. این که جان گابریل همواره توهم بازگشت به قدرت را دارد و همواره با لباس رسمی است از دیگر جذابیت های طراحی لباس است.
همزمانی وقایع پرده ها می تواند از دیگر جذابیت های مهم این کار باشد. در پرده اول بعد از آن شروع خیره کننده، گفت و گوی دو خواهر را می بینیم و در پرده دوم گفت و گوی جان گابریل با فریدا که همزمان در دو اتاق جدا از هم اتفاق می افتند.
از دیگر مواردی که می توان به آن در این کار اشاره کرد وجود ریتم در طول اجرا ست. تند و کند شدن حرکات، بالا و پایین شدن صدای بازیگر ها ریتمی جذاب برای این کار آفریده که تماشاگر را میخکوب می کند. حضور به موقع موسیقی و حرکات بازیگران بدن نقشی اساسی در پیشبرد روایت در طول این اجرا دارد.
آن چه بیش از هر چیز بر کیفیت این اجرا افزوده بازی روان و مسلط امیرحسین سرداریان است. بازیگری با تجربه ی فراوان که خیلی خوب ریتم را می شناسد، می داند چه زمانی باید صدایش را بالا ببرد، حرکات او انگار چیده شده نیست. به موقع حرکت می کند و حرکاتش به تمامی علت مند اند. بالابردن های صدای او علت مند اند چیزی که ما درباره سایر بازیگرها کمتر می بینیم و این تأثیریست که او بر متن گذاشته. امیدوارم درخشش او در این اجرا باعث مطرح شدن هرچه بیشتر این بازیگر خوب و با تجربه ی تئاتر ایران شود. اما بازی سایر بازیگر ها: بازی فائزه ی امیری در نقش گانهیلد اغراق شده بود. نبود احساس و لحن در بسیاری از لحظات اجرای او به شناخت این شخصیت توسط مخاطب لطمه زده، بازی الا اما به خصوص بود، نوعی حسرت در تمام لحظات او دیده می شد که این در اعماق وجود شخصیت الا وجود داشته و شادی شاه علی آن را کشف و در اجرای خود به کار برده است. ویلهلم را ابوالفضل سلحشور به خوبی اجرا می کند. او از طبقه ای پایین تر از سایرین است و این موضوع به خوبی در رفتار او دیده می شود، او از رفتن و پیشرفت دخترش خوشحال است برایش مهم نیست دخترش او را با کالسکه زیر کرده برایش پیشرفت او مهم است و این تفاوت میان طبقه پایین جامعه و بالای جامعه را نشان می دهد که در متن وجود دارد و در اجرا سلحشور به خوبی از پسش برآمده.
در پایان تشکر می کنم از سعید کریمی که این نمایش را خلق کرد

  • امیرحسین نخجوانی

خودت رو بشناس...
سقراط یکی از بهترین کارهایی بود که تا به حال دیدم
بازی بی نقص و بی نظیر فرهاد آییش، نمایشنامه، کارگردانی و طراحی صحنه و لباس این کار واقعا برای تمجید واژه ای بالاتر از عالی می طلبه
قسمت محاکمه ی سقراط واقعا اجرای فوق العاده ای داره مخصوصا لحظه ای که آشغال ها از بالا به پایین می ریزن و در قسمت بعدی سقراط شروع به پاک کردن و جارو کردن آشغال ها می کنه
آخرین دیالوگ کار شاید یکی از بهترین دیالوگ های نمایش بود
سافو خطاب به سقراط: استبداد تو رو فقط از حرف زدن منع کرد اما دموکراسی تو رو کشت!

 

  • امیرحسین نخجوانی